پارت سی و نهم :

بعد از تعطیلی مدرسه ، در پی تماس های مکرر مادر و عاطفه، قید خرید را زدم.
حال روحی ام نسبت به دیروز خیلی بهتر شده بود چرا که باز هم توانسته بودم ناراحتی و دلخوری سعید را با یک ساعت صحبت، رفع و رجوع کنم و او مثل همیشه با خوش سر زبانی اش توانست فکر و خیالات سمی را از ذهنم دور کند.سوار اتوبوس شدم و روی صندلی ردیف اول نشستم.صفحه ی گوشی را روشن کردم و به عکس هایی که سعید با ژست های جذابی برایم فر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!