پارت سی و نهم :
بعد از تعطیلی مدرسه ، در پی تماس های مکرر مادر و عاطفه، قید خرید را زدم.
حال روحی ام نسبت به دیروز خیلی بهتر شده بود چرا که باز هم توانسته بودم ناراحتی و دلخوری سعید را با یک ساعت صحبت، رفع و رجوع کنم و او مثل همیشه با خوش سر زبانی اش توانست فکر و خیالات سمی را از ذهنم دور کند.سوار اتوبوس شدم و روی صندلی ردیف اول نشستم.صفحه ی گوشی را روشن کردم و به عکس هایی که سعید با ژست های جذابی برایم فر
لطفا صبر کنید...
