پارت چهل و چهارم :

_ شرمنده مزاحم شدم. اینم از چمدون شما....

در جواب لطفی که در حقم کرده بود؛ لبخند تشکر آمیزی به رویش زدم :
_ خیلی ممنون از لطفتون.
مردانه دست روی سینه اش گذاشت:
_ خواهش می کنم .کاری چیزی داشتی می تونی به ما و یا ستایش جان بگی...

لبخند هنوز روی لب هایم بود اما نگاهم به سمت ستایشی چرخید که با قیافه ی مزحک و ابروی بالا داده؛ یک طور عجیب و غریبی به سبحان نگاه می کرد.
تعجبم هنو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!