پارت شصت و چهارم :

***
گوشی را میان شانه و گوشش فشرد. درحالی‌که نگاهش میان سطرهای تبلت در رفت‌وآمد بود، با صدایی مملو از مهربانی، به مادرش جواب داد:
- قربونت برم مادر! پیشاپیش سال نو مبارک.
صدای دلخور و مملو از نگرانی هلن از پشت خط، لرزه‌ای بر دلش انداخت.
- یعنی امسال هم سال تحویل، پیش ما نیستی؟
- فعلاً که نه عزیزم بیمارستانم. باید ببینم اوضاع چطور پیش میره.
- فدات بشم عزیز مادر، تو فقط خوب Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    یعنی اینقد سر اون جواب طلا به نوید کیف کردم که نگو ..واقعا خیلی خوبه بشه حرفای یکی رو اینجوری پس خودش داد ..پرفکت انتقام همینه واقعا..

    ۲ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    👌👌👌👏👏👏

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    اخرشم هما باید بیاد برداره این طلا رو ببره همه ماجراهارو تموم کنه .. اگه به عهده طلا بذاری چیزی رو اخرش دندون ها و موهاش یه رنگ میشن همینجوری میخواد ناز الکی کنه

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    اوه اوه اون نوید رو چه خوشحال اومده میگه عید شو جواب منو بدید برم .. درسته با طلا قهرم ولی تو یکی ام دیگه با اون حرفات خیلی پرویی چه توقعاتی دارن مردم..

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    چه عجب بالاخره طلا بلا قبول کرد اشتباه کرده .. واای دختره ی پروو.. اینقد دلم میخواد میدیدمش به روش میاوردم میگفت واقعا حیف فردین ادم صبوریه وگرنه که کی حاضر پای تو بمونه با این اخلاقت..

    ۲ روز پیش
  • Neda

    0

    وای چقدر قلمتون گیراست حیف مدتی که نبودم و پارتا رو از دست دادم پارتا یکی از یکی عالیتر مرسی نویسنده جان

    ۳ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    💚💚💚💚

    ۳ هفته پیش
  • محیا

    0

    فقط اونجا که گفت هم قفسم با نازش پیرم کرده خیلی به دلم نشست ممنون🩵🩵😍😍

    ۳ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😍😍😍 دلبری آقا فردین دیگه 🤣

    ۳ هفته پیش
  • Leila

    0

    خب بچمون انگار سرعقل اومد😄😄 البته ببخشید جان فردین 😉

    ۳ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    جان فردین عاقل شد😂😂🤭🤭

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️