پارت شصت و سوم :

***
طلا با دقت به کلمات سرپرستار جدید که جایگزین خانم جلالی شده بود، گوش می‌داد.
- از این به بعد حواست باشه، اعلام مرگ بیمار فقط با تایید پزشک مربوطه امکان‌پذیره. در حال حاضر هم دکتر فروزش سرپرست تیم پزشکین و همه‌ چیز باید تحت نظر ایشون انجام بشه.
طلا با سر به نشان اطاعت، بله کوتاهی گفت. درست در همان لحظه، صدای فردین در راهرو پیچید.
- خانم مولایی.
شنیدن صدای فردین، ضربان قلØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    هعیی کی بشه شایسته سالاری جای این خودشیرینا رو بگیره 😑😑

    ۲ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    👌👌

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    همیشه هم همینه هرکی خوبه زود باز نشسته میشه ولی هرچی رومخ جای این خوبان میاد..

    ۲ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹🥹

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    این چیزا رو میخونم بیشتر قدر همکارام رو میدونم 🩷🩷

    ۲ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😍😍🌹💚💚

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    واای امروز از صبح دارم تلاش میکنم این پارتهای پایانی رو بخونم ولی خب سرکار خیلی سخته..هی یکی سوال میکنه ..انگار نه انگار من رمان به این مهمی دارم 🫣🫣

    ۲ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    آخی گلم ممنون این لطفت رو میرسونه🌹🤭

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    خدا واقعا نصیب نکنه همچین آدم زیرآب زنی بخواد همکارت بشه..

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    این خانم مولایی هم عجب چیزیه.. بیخیال زن ..اگه فردینم اوکی باشه من اجازه نمیدم اصلا باهمچین شخصیتی مثل تو که برای خودت ارزش قائل نیستی وصلتی جور بشه..

    ۲ روز پیش
  • شادان

    0

    واای کاش فردین محل این طلا نده همینجور ..دختره ازخود راضی.. فکر کرده فردین گل پسر ما مثل خودشه تا هرکی هرچرتی گفت سریع بگه بای عشق جدید سلام عشق قدیم

    ۲ روز پیش
  • Neda

    0

    چقدر این پارتو دوس داشتم مرسی نویسنده جان

    ۳ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت 🌹

    ۳ هفته پیش
  • مری

    0

    کاش دستم ب طلا می رسید یه کاری باهاش میکردم تو کتاب قصه ها بنویسن خجالتم نمیکشه این دختر چرا انقد احمقه

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    چیکار می‌کردید 🤭🤭😂😂

    ۴ هفته پیش
  • محیا

    0

    ممنون عالیه پارتها خسته نباشی 🌹🌹

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    زنده باشین 🌹

    ۴ هفته پیش
  • محیا

    0

    حقته چون دل کسی رو که عاشقته شکستی😥

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹

    ۴ هفته پیش
  • Leila

    0

    عالی بود نویسنده جان 🌹🙏

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت لیلای گل

    ۴ هفته پیش
  • Leila

    0

    سپهر کم بود دگ اینم اضافه شد بکش طلاجون حقته 😄😄

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    حقشه واقعا

    ۴ هفته پیش
  • مهسا

    1

    بیا سپهر و جانان و فلان کم بودن حالا یه همکار عقده ای هم اضافه شد

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️