پارت پنجاه و نهم :

***
فردین با تمام وجود به کلمات پزشک گوش می‌‌داد، گویی می‌ترسید اگر پلک بزند، حقیقت تغییر کند. پزشک درحالی‌که پرونده را می‌بست، با لحنی آرام‌بخش گفت:
- طبق معاینات و عکس‌برداری، جای نگرانی نیست، فقط یه شکستگی جزئی تو ناحیه سر داره و پای راستش هم ترک خورده. کوفتگیای بدنش هم که با شدت تصادف، کاملاً طبیعیه.
فردین نفس سنگینی را که در سینه حبس کرده بود، بیرون داد، گویی سنگینی کوهÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    1

    واای اصلا هنوز تو شوک حرفای طلام ..چجوری طلبکارم هست 😑😑

    ۳ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    آروم باش گلی😍

    ۳ روز پیش
  • شادان

    1

    چقد این طلا پروعهه..دختره چش سفید چجوری خودشو میزنه به اون راه که انگار مقصر فردینه ..

    ۳ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    واای اصلا باورم نمیشه .. ببین چقد طلا پروعه واقعا .. ببخشید به جای اینکه یکم منطقی برخورد کنه به جای اون ابروریزی توی اتاق به فردین میگه من نظرم عوض شده خب همون موقع میگفتی من گیر اون جهنمم بیا یه نقشه ای بکشیم .

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    واای واای هنوز باورم نمیشه همچین کاری کرد این طلا ..😶😶

    ۳ روز پیش
  • محیا

    0

    طلا هم گناه داره خیلی سختی کشیده ولی باید یه فرصت دیگه میداد عشق فردین واقعیه ممنون خسته نباشی عزیزم 🥰🥰

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    زنده باشین 🌹

    ۴ هفته پیش
  • Leila

    0

    حالا مثلا ک چی طلاخانم😒 از فراموشیم بدتر شد ک این😄😄

    ۴ هفته پیش
  • محیا

    1

    اره واقعا کاش فراموشی میگرفت😁😁🥰

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🥴🥴🥴

    ۴ هفته پیش
  • مری

    0

    یه مدت جو گیر میشه طلا فک میکنه می تونه دوری کنه از فردین از هر چی عشقه من این حالتا رو میشناسم ولی بعد یه مدت هر نفسش رو با درد میکشه چون بند بند وحوپش سلول ب سلول وجودش فردین رو میخواد اینو کسی داره میگه خوب با احساسی ب نام عشق آشناست اصلا دست خودت نیست بدنت درد میگیره برای داشتنش

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    👏👏👏👌👌👌👌 حق حق

    ۴ هفته پیش
  • مهسا

    0

    از یه طرف طلا حق داره که خسته باشه و بخواد از همه چیز و همه *** دور بشه. از یه طرف هم فردین حق داره برای عشق دوطرفه اما زخمیشون بجنگه و تلاش کنه

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    طلا دیگه برید از همه بلاهایی که سرش اومد🥹

    ۴ هفته پیش
  • Leila

    1

    ممنون بابت پارتا نویسنده جان عالی بودن🌹🙏

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    💚🌹💚🌹

    ۴ هفته پیش
  • مریم

    1

    ای بابا..بد شد که😂

    ۴ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣 خیلی بد

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️