به آغوش تو محتاجم به قلم عاطفه میرزائی
پارت پنجاه و نهم :
***
فردین با تمام وجود به کلمات پزشک گوش میداد، گویی میترسید اگر پلک بزند، حقیقت تغییر کند. پزشک درحالیکه پرونده را میبست، با لحنی آرامبخش گفت:
- طبق معاینات و عکسبرداری، جای نگرانی نیست، فقط یه شکستگی جزئی تو ناحیه سر داره و پای راستش هم ترک خورده. کوفتگیای بدنش هم که با شدت تصادف، کاملاً طبیعیه.
فردین نفس سنگینی را که در سینه حبس کرده بود، بیرون داد، گویی سنگینی کوهÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
آروم باش گلی😍
۳ روز پیششادان
1چقد این طلا پروعهه..دختره چش سفید چجوری خودشو میزنه به اون راه که انگار مقصر فردینه ..
۳ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣
۳ روز پیششادان
0واای اصلا باورم نمیشه .. ببین چقد طلا پروعه واقعا .. ببخشید به جای اینکه یکم منطقی برخورد کنه به جای اون ابروریزی توی اتاق به فردین میگه من نظرم عوض شده خب همون موقع میگفتی من گیر اون جهنمم بیا یه نقشه ای بکشیم .
۳ روز پیششادان
0واای واای هنوز باورم نمیشه همچین کاری کرد این طلا ..😶😶
۳ روز پیشمحیا
0طلا هم گناه داره خیلی سختی کشیده ولی باید یه فرصت دیگه میداد عشق فردین واقعیه ممنون خسته نباشی عزیزم 🥰🥰
۴ هفته پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
زنده باشین 🌹
۴ هفته پیشLeila
0حالا مثلا ک چی طلاخانم😒 از فراموشیم بدتر شد ک این😄😄
۴ هفته پیشمحیا
1اره واقعا کاش فراموشی میگرفت😁😁🥰
۴ هفته پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🥴🥴🥴
۴ هفته پیشمری
0یه مدت جو گیر میشه طلا فک میکنه می تونه دوری کنه از فردین از هر چی عشقه من این حالتا رو میشناسم ولی بعد یه مدت هر نفسش رو با درد میکشه چون بند بند وحوپش سلول ب سلول وجودش فردین رو میخواد اینو کسی داره میگه خوب با احساسی ب نام عشق آشناست اصلا دست خودت نیست بدنت درد میگیره برای داشتنش
۴ هفته پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
👏👏👏👌👌👌👌 حق حق
۴ هفته پیشمهسا
0از یه طرف طلا حق داره که خسته باشه و بخواد از همه چیز و همه *** دور بشه. از یه طرف هم فردین حق داره برای عشق دوطرفه اما زخمیشون بجنگه و تلاش کنه
۴ هفته پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
طلا دیگه برید از همه بلاهایی که سرش اومد🥹
۴ هفته پیشLeila
1ممنون بابت پارتا نویسنده جان عالی بودن🌹🙏
۴ هفته پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
💚🌹💚🌹
۴ هفته پیشمریم
1ای بابا..بد شد که😂
۴ هفته پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣 خیلی بد
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
1واای اصلا هنوز تو شوک حرفای طلام ..چجوری طلبکارم هست 😑😑