به آغوش تو محتاجم به قلم عاطفه میرزائی
پارت پنجاه و پنجم :
***
به محض اینکه اولین پله را بالا رفت، صدای هما او را در جای خود میخکوب کرد.
- طلا!
برای لحظهای، با شنیدن آن صدا، دلتنگ گرمای آغوشش شد. به سمت او چرخید. هما با حرص و چشم ریز کردن غرید:
- ای بیمعرفت!
با حرکتی مملو از نیاز، هما را به آغوش کشید و با لبخندی که میان رنج و اشتیاق گیر کرده بود، زمزمه کرد:
- سلام هماجونم.
- سلامو درد، سلامو زهرمار! میمون خانم چرا جواب تلفنا رو نم
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
شادان جان شدید به حضورت به همراهی تو رمان جدیدم محتاجم 🤭🤭😂😂😂 جایی نریا...
۳ روز پیششادان
0چقد این فردین عاقله ..عاشق این مرزبندی هاشم..😊خوب جواب طلا رو داد..
۳ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😎😎💚💚👌👌
۳ روز پیشمحیا
0مردیم از فضولی یعنی چکارش کرده سپهر عوضی😠
۱ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
امشب ساعت 9پارت رو میفرستم 🥹 پارت حساس و مهیج😎😎
۱ ماه پیشمحیا
0😘😘😍😍🌺🌺💚💚🩵🩵
۱ ماه پیشمریم
0عاطفه جون لطفاً دو تا پارت بذارین 🙏🙏
۱ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹🥹😎😎
۱ ماه پیشعسل
0عالی بود ممنونم 🩷
۱ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون بابت همراهیتون 🥰🥰
۱ ماه پیشمری
1نویسنده من واقعاً عذر خواهی میکنم من از داستان خبر ندارم ک چجوری قصد دارید پیش ببریدش ولی بد جوری .. بد جوری .. بد جوری از طلا بدم اومده خیلی خیلی خیلی زیاد چون حتی اگ سپهر تهدیدش هم کرده بود باید میگفت و اینجوری فردین رو ضایع نمیکرد فردین ک تو بد ترین شرایطم کنارش بود پس طلا واقعاً گند زد
۱ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
حق داری گلی🤭🥹
۱ ماه پیشمهسا
1واقعا حق داره فردین اینجوری سرد رفتار کنه.. طلا سکه یه پولش کرده.. باید دید علت این رفتار طلا چی بود.. وای به حالت طلا اگه دلیلت محکم نباشه.. وای به حالت اگه فردینو به خاطر مسئله ای که حتی دربارش تحقیق نکردی پس زده باشی
۱ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
واقعا فردین حق داشت چون طلا به ناحق پسش زد🥹
۱ ماه پیشLeila
2😔😔 خسته نباشی نویسنده جان عالی بود🙏🌹
۱ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
زنده باشین گلم 🌹
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0واای نوید عزیزدلم ..حس میکنم هیچکی به اندازه تو درحقش ظلم نشد..یعنی حق داری هرچی بار طلا کنی ..واقعا که دختره ی بی چشم و روی اهن پرست .. همون موقع که به جای تاکسی سوار ماشین سپهر شد کلا ازچشمم افتاد این طلا