پارت پنجاه و دوم :

***
به محض اینکه از درب رختکن بیرون آمد، سایه‌ای بلند راهش را سد کرد. سر که بلند کرد، نگاهش در چشمان تیره و مژه‌های بلند سپهر قفل شد.
- سلام، طلای من.
حسی تلخ، همچون زهری در وجودش پیچید. سریع ماسکش را بالا کشید، زیرا دوست نداشت هنر مادرش را دیگران ببینند. بدون اینکه کلامی بر زبان بیاورد، مسیرش را کج کرد تا از کنار او بگذرد، اما قبل از اینکه گامی بردارد، انگشتان داغ سپهر دور بازویش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    خداروشکر که فردین اصلا نیازی به طلا نداره .. پسر به این ماهی ..هزارتا دختر واسش ریخته ..اصلا اونی مادرش انتخاب کرده بود کی بود نیایش بیا بریم همونو براش بگیریم

    ۳ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    والله پسر خوب زمین نمیمونه🤭

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    واقعا الکی که نیست از قدیم میگن با همکارت و همکلاسیت و اینا نباید دیت بری چون یه درصد بهم بخوره دیگه اوضاع رو واسه هردوتا سخت میکنه

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    اینکه سپهر چی رو بهونه کرده مهم نیس اینکه طلا تنهایی واسه اینده ای که دوتایی داشتن تصمیم گرفت و گند زد بهش نشون میده لیاقتش یکی مثل همون سپهره..

    ۳ روز پیش
  • محیا

    0

    طلا حقیقت رو به فردین بگو مارو هم راحت کن دیگه

    ۱ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹

    ۱ ماه پیش
  • Leila

    0

    ب جون خودم این سپهر لعنتی بدجور تهدیدش کرده 😒 فقط نویسنده جان نگو ک با همین سپهر ازدواج میکنه

    ۱ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🧐🧐🥴🥴🥹🥹

    ۱ ماه پیش
  • مری

    1

    واقعاً معذرت میخوام ولی اصلاً ناراحت نشدم و دلم خنک شد کار درستی کرد طلا انگار ک اصلا لیاقت عشق رو نداره حالا هم بره سراغ سپهر جونش ببینم چی بهش میرسه ..

    ۱ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    👏👌👏👌

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️