پارت پنجاه و یک :

سلانه‌سلانه و بی‌توجه به کارمندانی که بابت صدای بلند آنان، متعجب و پرسشی نگاهش می‌کردند، از دفتر روزنامه خارج شد و قدم به پیاده‌رو گذاشت.داشت بی‌هدف و بی‌آنکه بداند کدام سمتی می‌رود حرکت می‌کرد که بلاخره عاطفه بازویش را گرفت و او را سمت خودش چرخاند. چهره‌ی خیس از اشکش را که دید، درهم و گرفته از اوضاع و احوال او، بازویش را رها کرد و گفت:
-دلت به حال چشات بسوزه که از دیروز یه بند دا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    رفتن بیتا شروع ماجراست🥲 خسته نباشی عزیزم پارت عالیی بود✨️

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دقیقا، بخش تازه‌ی زندگی‌شون شروع میشه، قربونت عزیزم

    ۲ هفته پیش
  • محرابی

    0

    ممنون زیبا ودوست داشتنی بود خدا قوت. وای خدایا حالا میخواد بره قاطی داعشیا دنبال میثم با اون وضعیتش خدایا بخیر بگذرون

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    و این شروع ماجراهای بعدیه، قربونت برم عزیزم مرسی ازت

    ۲ هفته پیش
کپی شد!