پارت پنجاه :

پشت بند حرفش مجالی به بیتا نداد و بدون معطلی سر پا شد.قدم‌هایش را برای خروج از اتاق برداشت و بیتا بود که پس از دمی مکث، از تخت پایین آمد و پشت سر او حرکت کرد. حالا که عاطفه به یادش آورده بود می‌توانند از رئیس میثم جویا احوالش شوند، قدری حالش بهتر شده بود یا بهتر است بگویم، دوباره نور امید در دلش شعله زده بود.حتما که بهنام از او خبر داشت، حتما!با همین افکار خودش را به سفره رساند و کنار عاطفه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    تنها امید بیتا هم تبدیل به نا امیدی شد که🥲 خسته نباشی نویسنده گل ❤️

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خیلی تلخه واقعا

    ۲ هفته پیش
کپی شد!