پارت پنجاه :

پشت بند حرفش مجالی به بیتا نداد و بدون معطلی سر پا شد.قدم‌هایش را برای خروج از اتاق برداشت و بیتا بود که پس از دمی مکث، از تخت پایین آمد و پشت سر او حرکت کرد. حالا که عاطفه به یادش آورده بود می‌توانند از رئیس میثم جویا احوالش شوند، قدری حالش بهتر شده بود یا بهتر است بگویم، دوباره نور امید در دلش شعله زده بود.حتما که بهنام از او خبر داشت، حتما!با همین افکار خودش را به سفره رساند و کنار عاطفه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    تنها امید بیتا هم تبدیل به نا امیدی شد که🥲 خسته نباشی نویسنده گل ❤️

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خیلی تلخه واقعا

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️