پارت چهل و چهارم :

***
با شور و هیجانی که از سر و رویش می‌بارید، در حیاط پهناور و باصفای ویلا می‌چرخید. جایی که زیر نم‌نم باران، عطر خاک و تازگی، جلوه‌ای دوچندان یافته بود. چشم به راه فردین بود که دقایقی پیش برای پرس‌وجوی آدرس زنگ زده بود. صدای هما از ایوان آمد.
- دختر، داری یخ می‌زنی! بیا تو، اومد برو استقبالش.
سرش را به سوی ایوان چرخاند و با لبخندی کوتاه گفت:
- نزدیکه، تو برو، منم الان میام.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    چه گلخونه ی دنجی هم براشون اماده کردن .. به به .. حالا که روزای خوب این دوتا هم رسیده ها همش این اکرم خانم تو ذهنمه که نیستی ببینی هما دخترتو کجا اورده 🤣🤣

    ۴ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🤣 🤣

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    کاش زودتر از قسمت کبابهاش بگذریم ..نصفه شبه این پارت رو میخونم گشنم شده😭😭

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    خوشبحال هما با این همکارای پایه

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    آرش چه خودمونیه .. بابا میزبان نمونه بودن تو خونشه انگار ..

    ۴ روز پیش
  • محیا

    0

    پس ارش رو هم دیدیم خیلی پایه بود .فقط مونده نوید ببینیم اون کی هست🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    وای نوید اولین پارت بود، یه جا دوجاهم وسطتا بودا 😂😂😂 خواستگار طلا

    ۲ ماه پیش
  • محیا

    0

    وای اره راست میگی ببخشید🙏🙏🩵🩵یادم رفته بود

    ۲ ماه پیش
  • محیا

    0

    عجب پارتی بود ممنون ازت 💚💚هم بابت زیباییش هم هدیه دادنت عالی بود

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🌹🌹

    ۲ ماه پیش
  • مری✨🩵

    1

    فوق العاده ست محشره محشر نمیتونی تصور کنی چقدر عالیه قلمتون بی نظیره دستتون درد نکنه..🍓 واقعاً قشنگه واقعاً خیلی قشنگه

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    وای گلم قلبم اکلیلی شد مرسی که همراهم هستین خوشحالم که خوشتون اومده😍😍💚💚

    ۲ ماه پیش
  • Leila

    1

    عالی بود واقعا ممنون بابت پارت هدیه عزیزم 🌹🙏 دگ روم نمیشه بگم ی پارت دگ تا از خماری دربیاییم 🙉

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت 🌹 عزیزم 😂😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • فروغ

    0

    قشنگ بود ولی باز تو خماری موندیم

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🙈🙈 ببخشید

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    0

    چه دوستای پایه ای.. حالا از برادر یا پدر من بپرسی نمیدونن چطور خوراکی رو میشه مخصوص من تهیه کرد

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😂😂😂😂 وای عزیزم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️