پارت چهل و سوم :

***
هما درحالی‌که وسایل سفر کوتاهشان را با حوصله درون ساک می‌چید، نگاهش را به طلا دوخت که آرام پشت به بخاری نشسته و زانوهایش را بغل گرفته و به دیوار خیره بود. هما با لحنی که میان دلداری و ملامت بود، گفت:
ـ دو روزه ماتم چیو گرفتی؟ اون بدبخت که کار بدی نکرده، فقط یه ابراز علاقه‌ی ساده بوده.
طلا نفسش را با صدایی لرزان و سنگین بیرون داد، گویی می‌خواست غبار بغضی که در گلویش گیر کرده ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    اکرم خانم کاش تو برنگردی از سفرت و این طلا بیچاره یکم نفس بکشه ..

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    واقعا ریس پولدار و پسر پایه همکارش گلی هستن از گلهای بهشت که نصیب هما شدن ..

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    منتظرم سپهر فقط بشنوه جریان ویلا میلای طلا و دکتر رو بترکه از حسودی 🤣🤣

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    بیچاره دکترمون دو روز توی حس بد حرفای سپهر مونده بعد طلا هنوز میگه چرا اون اول زنگ نمیزنه ..خب تو باید یه چراغ سبزی چیزی نشون بدی تا اون بیچاره بدونه چیکار کنه 🤦 ♀️🤦 ♀️

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    یعنی خدا هما رو واسه ما حفظ کنه که اگه نبود این طلا عین ماست پشت پنجره هنوز منتظر مینشست..

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    اخ جون کردان کردان..بریم ویلا

    ۴ روز پیش
  • محیا

    0

    آخ جون مهمونی داریم😘😘💚💚

    ۲ ماه پیش
  • فروغ

    1

    ممنون برای پارت هدیه بی صبرانه منتظریم عاطفه جوون.مرسی که به فکر ما هستی

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    خواهش میکنم فروغ گلم... امشب پارت هدیه میفرستم 🥹 مرسی که همراهم هستین

    ۲ ماه پیش
  • فروغ

    1

    وای چه جای تموم شد ای کاش ادامه داشت .این پارتم قشنگ بود

    ۲ ماه پیش
  • مَری✨

    1

    میدونی چقد سخته انتظار برای این رمان قلمتون محشره منحصر به فرده عالیه چطوری انتظار بکشیم دو روز این انتظار هر لحظه ش عذابه

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    چشمممم به خاطر روی شما و لیلا خانم امشب ساعت ۹ پارت هدیه میفرستم 🤩

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    1

    وای کاش خدا یه مرد عاشق مث فردین واسه ما هم بفرسته..

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😍😍🤩🤩 انشاالله

    ۲ ماه پیش
  • Leila

    0

    عالی بود نویسنده جان ممنون بابت پارت هدیه حالا چجوری تا شنبه واسیم واسه پارت بعدی😊🙏🌹

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت 🌹 🥹 کامنتا زیاد میشد هدیه میفرستادم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️