پارت چهل و دوم :

***
فردین درحالی‌که انگشتانش را با بی‌قراری میان موهایش می‌کشید، نگاهش را از جاده گرفت و نیم‌نگاهی به طلا انداخت. دخترک، نگاهش را به شیشه‌ی ماشین دوخته بود و منظره‌ی مبهم خیابان را تماشا می‌کرد. فردین نفسش را پر صدا بیرون داد و زیر لب، با صدایی که رنگ التماس داشت، گفت:
- طلا!
دخترک بدون اینکه چشم از شیشه بردارد، کوتاه جواب داد:
- بله؟
لحن مردجوان رنگ دلخوری گرفت و پرسید:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    اخه فردین تو چجوری میتونی به حس طلا شک کنی..اخه ابن سپهر ادمه که طلا بخواد بهش برگرده ..من هنوز به نظرم بهتره بیشتر نگران نوید باشه که توصف نوبت خواستگاریه 😅😅

    ۴ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نوید بیچاره🤣

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    اینقد اون نگام نمیکنی فردین مظلومانه بود که دلم براش سوخت.. طلا نگاهش کن خبب

    ۴ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😢😢

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    ولی عجب اعصاب قوی این دکتر داره نزد تو دهن سپهر ..من که اگه دستم میرسید کوتاهی نمیکردم

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    با همه ی نفرتی که به سپهر دارم بازم به شخصه به نظرم برای هردختری سخته درک این حس که تو زندگی شوهرش تنها عشقش و اینا نیست..حالا درسته رویا بیچاره روی خوشی از زندگی ندیده ولی خب ..

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    حس میکنم تا صبحم اینجا به سپهر بدوبیراه بگم بازم دلم خنک نمیشه ..

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    واای این مادر طلا اگه یه جا کار درستی کرده باشه اونم همین سخت گیریش در رابطه با سپهر بود ..چی بود این پسره بی ادب بی نزاکت..

    ۴ روز پیش
  • شادان

    0

    چقد این سپهر بی تربیتهه.. ایش ایش ایش..

    ۴ روز پیش
  • محیا

    0

    سپهر فکر کنم چغلی طلا رو به مامانش میکنه🤨🤨😐😐

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🧐🧐

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    0

    حالا این آقای سپهر رو کجای دلمون بذاریم؟

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    همینو بگو🥹🧐

    ۲ ماه پیش
  • Leila

    0

    حالا اگه این سپهر گذاشت بفهمیم چی ب چیه😒

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😂 😂 😂

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️