پارت صد و پانزده :

با خوردن ضرباتی به شیشه از روی فرمان پرید. فکر کرد نفس برگشته است. مانده بود سیلاب اشک را چطور ازش مخفی کند که چشمش به آرش خورد. بیشتر مسخ شد! آرش که بی‌حرکت دیدش، دوباره به شیشه زد. این‌بار هول شد. یاد وقتی افتاد که آرش بیرون دانشگاه و توی ایستگاه اتوبوس جلوی چشم همکلاسی‌هایشان بهش اظهار علاقه کرد. سوار اتوبوس که شدند، بچه‌ها شعر دلبرم دلبر را می‌خواندند و با بدنه‌ی اتوبوس ضرب گرفته بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابرا

    1

    دلم برای اینا خونه کاش دست این پژمان بی صفت رو شه تا پردیس بهتر تصمیم بگیره

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    وای خدا،شماها که هنورم برای هم جون می دین چرا اینقدر دل همو می سوزونین خدا لعنتت کنه پژمان طماع مفت خور که اینارو از هم دور کردی 😭😠

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️