پارت صد و چهارده :

بیرون که آمد، کار راننده‌ی لیفتراک تمام شده بود و داشت داخل پارکینگ می‌رفت. با گام‌هایی بلند سمتش رفت:
-نرو تو آقا.
سر و صدا زیاد بود و راننده نشنید. سوت ریزی برای راننده زد. مرد از داخل آینه متوجه‌ی آرش شد و توقف کرد. پشت مکثی کوتاه سرش را از ماشین بیرون آورد و بلند گفت:
-با منی مهندس؟
آرش دستش را به نشان "جلو بیا" تکان داد. راننده دور زد و برگشت. آرش در حال حرکت لیفتراک از ماشیÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    باور نکن پردیس جانم،آرش میاد بالاخره،اینبارو امیدوارم برای دعوا نیاد 😍🙏🏻

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️