نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و پانزده :
با خوردن ضرباتی به شیشه از روی فرمان پرید. فکر کرد نفس برگشته است. مانده بود سیلاب اشک را چطور ازش مخفی کند که چشمش به آرش خورد. بیشتر مسخ شد! آرش که بیحرکت دیدش، دوباره به شیشه زد. اینبار هول شد. یاد وقتی افتاد که آرش بیرون دانشگاه و توی ایستگاه اتوبوس جلوی چشم همکلاسیهایشان بهش اظهار علاقه کرد. سوار اتوبوس که شدند، بچهها شعر دلبرم دلبر را میخواندند و با بدنهی اتوبوس ضرب گرفته بÙ
لطفا صبر کنید...

ابرا
1دلم برای اینا خونه کاش دست این پژمان بی صفت رو شه تا پردیس بهتر تصمیم بگیره