پارت بیست و نهم :

***
صدای موسیقی کرکننده، جیغ بنفش کودکان که سوار وسایل بازی بودند و بوی پشمک و پفیلای داغ، فضای شهربازی سرپوشیده را پر کرده بود. طلا کنار نرده‌ها ایستاده بود و به هما و طناز و هستی که غرق شادی و بازی بودند چشم دوخته بود. هما پرانرژی و با هیجان دو دختر بچه را به سوی ماشین‌برقی‌ها می‌‌برد. طناز که صورتش غرق شادی بود، نگاهی به طلا کرد و گفت:
- آجی، نمیایی؟
طلا با لبخندی گرم جواب داØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    چقد دوستش داشتم سپهر رو هم میدیدیم.. هرچند اگه بخواد دوباره برگرده سمت طلا حالشو میگیریم..مگه دکتر کم زحمت کشیده که دل طلا رو ببره که دوباره ایشون برگرده..

    ۷ روز پیش
  • محیا

    0

    برنامه گاهی برای من هنگ میکنه سخت بالا پایین میره ونمیتونم کامنت بنویسم پارت قبلی اینطوری شد برای شما هم این مشکل پیش اومده یا فقط منم

    ۲ ماه پیش
  • Leila

    0

    سپهر این وسط از کجا پیداش شد تازه میخاسیم عشق اینارو ببینیم😊 عالی بود نویسنده جان مرسی بابت پارت هدیه👏🌹

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    سلام لیلا جان، ممنون که همراهمی 🌹 🥹 سپهره دیگه 🤣 نوش نگاهت 🌹

    ۲ ماه پیش
  • Leila

    0

    سلام عزیزم بازم ک ترکوندی

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    ممنون گلم شما لطف دارین 🌹 🥹 💚 کلی ذوق کردما

    ۲ ماه پیش
  • مرری

    0

    ای جونم .. ای جون دلم .. عزیز دلم قشنگم نازم فردین چه ناز عاشق شده عاطفه جانم معرکه ی قلمت عالیه

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    ممنون گلم من ذوق من شوق 🥹🥹🌹🌹

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    0

    وای باورم نمیشه فردین عاشق طلا شده.. چه مادربزرگ روشن فکری داره.. حالا مادربزرگ من بود مث اکرم اول سرمو میبرید که کدوم گوری بودی چند روز بعدم متوجه عوض شدن حال و هوام نمیشد.. امیدوارم این سپهر عوضی برای آزار طلا برنگشته باشه

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    وای خدا 😂 😂 بله فردین خان دل باختن 😎 سپهر🥲

    ۲ ماه پیش
  • neda

    1

    مرسی نویسنده جان عالی و هیجان انگیز بود ممنون که پارتا رو طولانی میزارید نه قطره چکانی خسته نباشید هنرمنده دلنشین

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    زنده باشین 🌹 🥹

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️