پارت بیست و هشتم :

***
- فردین‌جان مادر، میوه‌هایی که پوست گرفتم رو بخور، جان مادر... .
فردین با لبخندی که ذره‌ای از خستگی زیادش را پنهان نمی‌کرد، به مادرش نگاه کرد و کلامش را به زبان آورد.
- مادر، باور کنین اشتها ندارم.
چشمان تیره‌ی مادرش که در آن نگرانی‌های مادرانه موج میزد، بر صورت رنگ‌پریده‌ی پسرش خیره ماند.
- آخه جان مادر، شام هم که چیزی نخوردی... .
پدرش با نگاهی تذکرآمیز به همسرش نگØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    اخی..چه عزیز مهربونی داشت.. قشنگ هرچی که فردین لازم داشت بشنوه رو بهش گفت

    ۷ روز پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    خیلی مهربون و با شعوره

    ۷ روز پیش
  • neda

    0

    الهی ادمای بی مسئولیت فدای شما نویسنده عزیز که خودتون انقد خوبین پارت هدیه میزارید انقد خانمی جانا مرسیی

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    خواهش میکنم گلم 🌹 این لطف شما رو میرسونه 💚خوشحالم بابت داشتن مخاطبینی مثل شما نوش نگاهت 🌹

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️