پارت شانزده :

***
فین‌فین‌کنان، با دستانی لرزان و احتیاطی ماهرانه، پنبه را آرام روی زخم‌های صورت فردین می‌کشید و زیر لب، با خشم و بغض پچ زد:
ـ خدا لعنتتون کنه... .
در اتاق منتظر فردین بود که آن دو مرد سیاه‌پوش، همان‌هایی که دیدنشان لرزه به جانش می‌انداخت، تن بی‌جان فردین را آوردند و جعبه‌های کمک‌های اولیه را بی‌هیچ حرفی به دست دخترک دادند و رفتند.
پس از اینکه مطمئن شد زخم‌های فردین ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محیا

    1

    ناز نکن دیگه طلا بیرون از اینجا نمیتونی دووم بیاری میون یه مشت گرگ پست فطرت

    ۲ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    اینو بگو دختر ناز بذار برای بیمارستان نه این جهنم🥴

    ۲ هفته پیش
  • فروغ

    1

    طلا داره اشتباه میکنه وسط یه مشت بی وجدان یه ادم مورد اعتماد باعث دلگرمیه .وای این جانان چقدر نچسبه

    ۲ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    دخترمون اون گلدون شکستن دکی مثلا بهش برخورد دیگه 🤣 اومد ناز کنه وگرنه جرئتش رو داره به نظرتون... جانان🥴

    ۲ هفته پیش
  • مهسا

    1

    روانیای بی رحم

    ۲ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹🥹

    ۲ هفته پیش
کپی شد!