به آغوش تو محتاجم به قلم عاطفه میرزائی
پارت پانزده :
***
فردین، مبهوت و بیرمق، نگاهی به چهرهی سنگی و بیاحساس جهان دوخت، گویی کلمات در گلویش یخ بسته بود. با صدایی که از ناباوری میلرزید، پرسید:
- پیوند؟!
جهان، بدون اینکه پلکی بزند، سرد و قاطع جواب داد:
- درست شنیدی.
فردین پوزخندی تلخ بر لب نشاند و گفت:
- تو اصلاً میفهمی چی میگی؟ جراحی قلب بازی نیست که! یه عمل پیوند، یه تیم قوی میخواد؛ جراح متخصص، تیم بیهوشی، کادر مجÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

آتاناز
0یا خدا اینا دیگه کین ممنون عاطفه جون