پارت چهارده :

تمام روز را در اتاق ماندند. طلا، که بیشتر ساعات را در خواب گذرانده بود، می‌خواست با خوابیدن فراموش کند در چه برزخی گرفتار شده است.
با حس ضعف، چشمانش را به سختی گشود. تاریکی اتاق لحظه‌ای او را غافلگیر کرد. نگاهش را با هراسی پنهان به اطراف چرخاند و نبود فردین، دلش را خالی کرد. با صدایی لرزان پچ زد:
- دکتر!
لحاف را کنار زد و سرمای تیزی، بابت روشن بودن اسپیلت، در جانش نشست. به سوی سر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محیا

    0

    چه غم انگیز تو ماه عسل عشقش مرده😔😭😭

    ۲ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹 خیلی سخت بوده برای پسرمون

    ۲ هفته پیش
  • فروغ

    1

    این پارت هم قشنگ بود بی صبرانه منتظر پارت جدید هستیم ممنون از هدیه ات عزیزم

    ۳ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت 🌹

    ۳ هفته پیش
  • مهسا

    1

    تا اینجای رمان که خیلی قوی پیش رفته.. دستتون درد نکنه نویسنده جون

    ۳ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    ممنون از شما 🌹 نوش نگاهت گلم 🌹

    ۳ هفته پیش
کپی شد!