پارت سیزده :

در سکوت سنگینی که فضای اتاق را پر کرده بود، با صورت‌هایی درهم‌ رفته، تنها چند لقمه از صبحانه‌ای که همان خدمتکار دیشب آورده بود، خوردند. فردین جرعه‌ای از چایش را سر کشید و از لب تخت برخاست. از کوله‌اش تیشرتی سفید بیرون آورد. سپس بی‌اعتنا به حضور طلا، پلیور مشکی‌اش را از تن درآورد. دخترک که سرگرم نوشیدن چای بود، با دیدن بالا تنه‌ی برهنه‌ی او، سرش را پایین انداخت و گرمای خجالت، گونه‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    عجب سرنوشتی توی این جهنم براش رقم خورده خدا داند

    ۳ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    بخون گلی🌹

    ۳ هفته پیش
  • رزا

    0

    قلمت عالیه عاطفه جان خدا قوت پارت های رایگان چه زمانی آپ می شه

    ۳ هفته پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    لطف دارین 🌹 روزای پنجشنبه هست

    ۳ هفته پیش
  • محیا

    0

    چه جهنمی 😔😱 کی قراره از اونجا برن بیرون

    ۳ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    خدا داند🥲

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️