پارت سیزده :

در سکوت سنگینی که فضای اتاق را پر کرده بود، با صورت‌هایی درهم‌ رفته، تنها چند لقمه از صبحانه‌ای که همان خدمتکار دیشب آورده بود، خوردند. فردین جرعه‌ای از چایش را سر کشید و از لب تخت برخاست. از کوله‌اش تیشرتی سفید بیرون آورد. سپس بی‌اعتنا به حضور طلا، پلیور مشکی‌اش را از تن درآورد. دخترک که سرگرم نوشیدن چای بود، با دیدن بالا تنه‌ی برهنه‌ی او، سرش را پایین انداخت و گرمای خجالت، گونه‌ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طلا در رمان به آغوش تو محتاجم طلا
تصویر شخصیت فردین در رمان به آغوش تو محتاجم فردین
تصویر شخصیت هما در رمان به آغوش تو محتاجم هما
تصویر شخصیت جهان در رمان به آغوش تو محتاجم جهان
تصویر شخصیت جانان در رمان به آغوش تو محتاجم جانان
تصویر شخصیت سپهر در رمان به آغوش تو محتاجم سپهر
تصویر شخصیت نوید در رمان به آغوش تو محتاجم نوید
تصویر شخصیت آرش در رمان به آغوش تو محتاجم آرش
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!