پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت پانزده :
دانههای عرق از شقیقهام به سمت گردنم سرازیر شدند و در ترکیب با دودی که روی پوستم نشسته بود، حسی چسبناک و آزاردهنده ایجاد کردند.ترس با تمام قدرت در وجودم جولان میداد.
بوی چوبِ سوخته و مادهای تند و ناشناخته، که نمیتوانستم حدس بزنم چیست، در بینیام پیچیده بود و کمکم حالت تهوعی خفیف در گلویم به وجود آورد.
دستم را بالا آوردم و انگشتانم را روی ساعدِ غریبه گذاشتم تا آن را از
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
مرسی از شما برای تک تک نظراتت عزیزم💋
۱ ماه پیشفرشته
0جذاب و دلبر مثل همیشه❤️
۱ ماه پیشسیما
1کاش یکم حاشیه ها رو کم کنی بیشتر به اتفاقات بپردازی .. خیلی بیش از حد از حس و حال مروارید نوشته شده
۱ ماه پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
نظر شما محترمه عزیزم ولی داستان از همین احساسات شکل میگیره
۱ ماه پیشbela
1واای چه هیجان انگیز خیلی جذاب و دارکه😄❤️ 🔥 ولی من نگران سارام چیشدکجارفت حالش خوبه یاچی؟!🥺❤️ 🩹
۱ ماه پیشیاسمن
5فقط منم حس میکنم رادوین یه حسی ب مروارید داره🫠 نمیدونم شاید دارم اشتباه میکنم
۱ ماه پیشهانا
1من اصلا ازش خوشم نیومده طرف داره نامرد میکنه ولی اهل خیانته
۱ ماه پیشیاسمن
2عزیزم خب هر کی یه نظری داره برا هرکسی فرق میکنه .. از کجا معلوم داره خیانت میکنه شاید فقط ب عنوان یه دوست میبینتش ن چیز دیگه ای
۱ ماه پیشدختر صحرا
2آقا رادوین نامزد داره خیر کله اش 😏
۱ ماه پیشافرا
1خیانت در خیانت آدم کثیفیه انگار
۱ ماه پیشهانا
1تهوع اوره اصلا درکی از تعهد نداره
۱ ماه پیشزهرا
1وای چه باحاله.عالی بود.نقش اصلی مرواریدورادمین هستند😁🤗🥳❤💜💜👏🙏
۱ ماه پیشمهتا
1زیاد دلخوش نکن من زیاد به این نویسنده اعتماد ندارم خیلی سورپرایز میکنه
۱ ماه پیشاسرا
1عجب نفس منهم آزادشد😁حالااینجاچکارمیکرد🙏
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0خیلی ممنونم از اینکه عکس شخصیت ها رو گذاشتید😍❤️