پشت این سکوت به قلم فاطمه مهدیان
پارت چهارده :
صدایی مهیب، از پشت سرم، هوا را شکافت؛ چنان ناگهانی که پیش از آنکه مغزم فرصتِ فهمیدن پیدا کند، تمام بدنم، برای کسری از ثانیه، خشک و بیحرکت ماند.
زمین زیر پایم تکان شدید خورد، گویی خودِ خاک نیز از آن غرش هراسیده باشد. در کسری از ثانیه، ذهنم هیچ تصویری نساخت؛ تنها خلأیی سفید و ازاردهنده، جایی که میبایست فکر جای میگرفت.
موجِ داغِ انفجار، از پشت، بر تنم نشست؛ سوزشی که همچون تیغی،
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
2رمانی که نمی تونی از خوندنش دست برداری❤️
۲ ماه پیشفرشته
1وای خدای من🥺 یعنی چی میشه؟ چه جای حساسی تموم شد🥺💔
۲ ماه پیشدختر صحرا
1نگفتم جنگلش دارک تره
۲ ماه پیشزهرا
1سپاس عالی بود 😁👏🙏
۲ ماه پیش🌹ندا
0واای چه بد جایی تموم شد نویسنده جان لطفا یه پارت هدیه بزارید 😍😍🙏🙏
۲ ماه پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
اگه برسم بنویسم چشم
۲ ماه پیشیاسمن
2چ جای حساسی تموم شد پارت هدیه میخوام :)
۲ ماه پیشزهره
0وای وای وای.. استرس گرفتم..
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
1بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان جذاب هستم😍 بهترینی بانو جانم❤️