معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت پنجاه و سوم :
_ خانم رسیدیم.
با صدای راننده از فکر درآمدم و نگاهم را به ورودی هتل دادم. مانند همیشه مجلل و باشکوه میدرخشید. از آن شب مهمانی به بعد دیگر از هیچی خبری نداشتم. اما به گفته بیتا انگار همه چیز خوب پیش رفته بود که تمام کارکنان هتل پاداش دریافت کرده بودند.
کرایه را حساب کردم. از ماشین پیاده شدم و به طرف هتل رفتم. احتمالا این آخرین باری بود که به اینجا میآمدم. عجیب بود که جز بیتا و البته س
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سوگند عزیزی | نویسنده رمان
دلیلش رو متوجه میشید جلوتر
۳ ماه پیشم
1الان مثلا می خواد بگه چون یکی تو زندگی اهورا پیداش شده زودی عشقش ته کشید،چیزی که دو سال با وجود ازدواجش اتفاق نیفتاده 😮😮
۳ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
نه جانم عشقش ته نکشید اما در ازدواجش عملا هیچ پشتوانه عاطفی وجود نداشت که بخواد با تکیه به یه آدم دیگه اهورا رو فراموش کنه.. خصوصا که خودش ترکش کرده.. اما حالا که داره بیمهری میبینه کم کم سرد میشه نسبت بهش
۳ ماه پیشم
1حس می کنم این شیوا خیلی بیشتر از چیزی که باید درباره غنچه می دونه،یا فروغ و اهورا زیادی همه چیو گفتن یا عضو همون گروه جاسوساست 😠🙏🏻
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ناهید
2کنجکاوم بدونم این اهورا یعنی دیگه هیچ حس مثبتی به غنچه نداره؟؟🤔هرچقدر میخونم از احساسش نسبت به غنچه چیزی دستگیرم نمیشه