پارت بیست و ششم :

عمو سیاوش ککش نمی‌گزید. چند وقت به چند وقت سری می‌زد و شربتی می‌خورد و می‌رفت. به خیال او غلظت شربت مهم‌تر از غلظت آرایش زن برادر سابقش بود. نه تنها مادر بدن زن برادر سابق او شده بود؛ بلکه ما نیز برادرزاده‌های سابقش شده بودیم. چون دیگر برادری نداشت که بخواهد برادرزاده داشته باشد. عمو ارژنگ چند باری مداخله کرد و به او گفت حتی برای خرید هم از خانه خارج نشود و حرف و حدیث سر زبان همسایه‌ها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!