کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت شصت و دوم :
چندبار پلک زد و دهانش را بست. ابروهایش را بالا انداخت و با انگشتان هر دو دستش روی میز ضرب گرفت. لبهایش غنچه شده بودند و اول به سمت راست بعد به چپ متمایل شدند. در نهایت تکهی نیمخوردهی پیتزایش را برداشت و با ابروهای در هم پرسید: گفتی هیوا بهش سیلی زد؟
دیانا فقط سر تکان داد.
هستی زمزمه کرد: که اینطور...
سپس در یک حرکت سریع، پیتزا را توی دهانش چپاند و چند قلپ از نوشابه نوشید.
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زری
0اخ چه زندگیه سختی🥺 مردک چه کارلیی که نکرده😒