پارت شصت و یک :

تا ظهر از انتظار جانش به لب رسید. می‌دانست کوبار مشغول است و موقع کار نمی‌تواند جواب پیامش را بدهد، بنابراین ناچار بود تحمل کند.
مادرش خوابیده بود و خانه ساکت و دلمرده به نظر می‌رسید.
دیانا به سکوت خانه عادت داشت، اما این بار مثل همیشه نبود. یک جور فضای مانده و سنگین به ریه‌هایش فشار می‌آورد و او دلیل وجود چنین جوی را نمی‌دانست.
پایین تختش نشست و به آن تکیه داد. خانم پاییز را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    بالاخره دهن وا کرد دخترمون🥹

    ۱ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    بلهههه🥹

    ۱ ماه پیش
  • سعادت

    0

    این جاست که دیانا *** از راز عاشقی خود برداشت

    ۲ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    آره دیگهههه😁

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    4

    هرچقدرکه از مادرت دور باشی ولی بازم بهش برمیگردی مثل دیانا و هستی اینهمه پیش هیوابود ولی حرفی بهش نزد ولی خیلی راحت حرف دلش رو به هستی زد

    ۲ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    همین‌طوره. البته شاید اگه هیوا اینقدر نسبت به سهیل گارد نداشت به اون هم می‌گفت.

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️