پارت شصت و دوم :

چندبار پلک زد و دهانش را بست. ابروهایش را بالا انداخت و با انگشتان هر دو دستش روی میز ضرب گرفت. لب‌هایش غنچه شده بودند و اول به سمت راست بعد به چپ متمایل شدند. در نهایت تکه‌ی نیم‌خورده‌ی پیتزایش را برداشت و با ابروهای در هم پرسید: گفتی هیوا بهش سیلی زد؟
دیانا فقط سر تکان داد.
هستی زمزمه کرد: که این‌طور...
سپس در یک حرکت سریع، پیتزا را توی دهانش چپاند و چند قلپ از نوشابه نوشید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    اخ چه زندگیه سختی🥺 مردک چه کارلیی که نکرده😒

    ۲ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    هعی چی بگم والا

    ۱ هفته پیش
  • سعادت

    2

    زخم خورده ای این داستان هستی و دیانا

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    هعی خواهر حالا کجاش رو دیدی؟

    ۳ هفته پیش
کپی شد!