پارت هفتاد و هفتم :
خودش نشست و صورت قاطع و لحن مصممش به من اجازه نداد بیشتر مخالفت کنم. در نهایت کاملا معذب نشستم و کیفم رو کنارم گذاشتم.
معذب بودنم فقط یک دقیقه طول کشید و باز محو زیبایی باغ شدم و هوای ابری و نمنم بارونی که میزد.
پاکت سیگار و فندکش رو از جیبش بیرون کشید و سیگاری روشن کرد. خودش هم ساکت به باغ نگاه میکرد و از سیگارش عمیق کام میگرفت.
- به نظر توام پاییز قشنگترین فصل فصلهاست؟
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
هستش هانی جانم، ببین اسمش رو دقیق یادم نیست برات سرچ میکنم ولی سمت کرج و کردان و باغهای اونجاست
۲ هفته پیشزری
0کاش باز بشه تو باغ نارنجی دیدشون🥺🥺
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
میشه ایشالا🥲
۲ ماه پیشسهیل۳۰
2چقد حس بینشون قشنگه با اون گندمکم گفتن پدارم..کاشکی طوفانی نیاد که باغ نارنجیشونو بهم بریزه🥹
۳ ماه پیشFat
0چرا آخه من از پدرام خوشم نمیاد 😂 اصن پسری ک گوشواره داره ..😑
۳ ماه پیشنیلا
3خیلی قشنگهه
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۳ ماه پیشنورا
3خیلیی خوبهه😭
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مرسی نورای قشنگم
۳ ماه پیشمسیحا
1اصلا لازم نیست من چیزی بگم همه میدونن صبا بی نظیر
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
لطف داری عزیز دلم
۳ ماه پیشمسیحا
2میگم صبا جونم میشه لطفاً اسم موسیقیو بگی ممنون میشم
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
Umutsuz ask بی کلام، قشنگم♥️
۳ ماه پیشآدولفا
4من که می دونم اینا آرامش پیش از طوفانهه، گناه دارن چقدر کوچولو و گوگولی ان😭🤌🏻
۳ ماه پیشازیتا
3همون طور ک انتظار میرفت، طبق معمول عالیی
۳ ماه پیشSara
3زوج قشنگم 🥺🥺♥️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Hani
0یه همچین جایی واقعا هستت؟یا تخیلی بود صبا جان