پارت هفتاد و هفتم :
خودش نشست و صورت قاطع و لحن مصممش به من اجازه نداد بیشتر مخالفت کنم. در نهایت کاملا معذب نشستم و کیفم رو کنارم گذاشتم.
معذب بودنم فقط یک دقیقه طول کشید و باز محو زیبایی باغ شدم و هوای ابری و نمنم بارونی که میزد.
پاکت سیگار و فندکش رو از جیبش بیرون کشید و سیگاری روشن کرد. خودش هم ساکت به باغ نگاه میکرد و از سیگارش عمیق کام میگرفت.
- به نظر توام پاییز قشنگترین فصل فصلهاست؟
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
Fat
0چرا آخه من از پدرام خوشم نمیاد 😂 اصن پسری ک گوشواره داره ..😑
۱۳ ساعت پیشنیلا
3خیلی قشنگهه
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۱۳ ساعت پیشنورا
3خیلیی خوبهه😭
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
مرسی نورای قشنگم
۱۳ ساعت پیشمسیحا
1اصلا لازم نیست من چیزی بگم همه میدونن صبا بی نظیر
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
لطف داری عزیز دلم
۱۳ ساعت پیشمسیحا
2میگم صبا جونم میشه لطفاً اسم موسیقیو بگی ممنون میشم
دیروز
صبا سروین | نویسنده رمان
Umutsuz ask بی کلام، قشنگم♥️
۱۳ ساعت پیشآدولفا
4من که می دونم اینا آرامش پیش از طوفانهه، گناه دارن چقدر کوچولو و گوگولی ان😭🤌🏻
۱۹ ساعت پیشازیتا
3همون طور ک انتظار میرفت، طبق معمول عالیی
دیروزSara
3زوج قشنگم 🥺🥺♥️
دیروز
لطفا صبر کنید...

سهیل۳۰
1چقد حس بینشون قشنگه با اون گندمکم گفتن پدارم..کاشکی طوفانی نیاد که باغ نارنجیشونو بهم بریزه🥹