پارت صد و سی و پنجم :

چشمکی به نازنین می‌زنم و به اتاقم اشاره می‌کنم. دستش را روی زانوی سروش می‌گذارد.
- سروش کمک کن من پاشم. می‌خوام برم رو تخت شیرین یه کم دراز بکشم. کمرم درد گرفت تو ماشین.
مامان: "برو عزیزم. برو دراز بکش" می‌گوید. کارش در آشپزخانه تقریبا تمام شده و به سالن آمده. نازی با کمک سروش از جایش بلند می‌شود و به طرف اتاق می‌رود. خیلی سریع دو لیوان شربت آبلیمو درست می‌کنم. یکی را به دست سروش می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!