گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و سی و چهارم :
*
تازه به خانه برگشتهام. به آشفتگی دیروز نیستم اما حالم همچنان تعریفی ندارد. انتظار داشتم بهتر از قبل بشوم؛ بهتر از زمانی که با وحید دوست بودم. اما حالم خیلی خرابتر از زمانی شده که هنوز سوت پایان را نزده بودم و در برزخ قهر مانده بودیم. تمام امروز دلم میخواست با بابک هم قهر کنم. منصفانه نبود، اما او را مقصر میدیدم. شاکی بودم از اینکه حاضر بود و من با تکیه بر حضور او پریشب به وحید ن
لطفا صبر کنید...
