گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و سی و سوم :
- مهنگار عمو رو فرستاده بود دنبالشون. یه هفتهست رفتن شمال. دنبال خونه بودم براش. یه واحد نزدیک خونهی مامان پیدا کردم. هفتهی دیگه اثاثشو میبرم اونجام. نگفته بهتون؟
یادم نمیآید چنین چیزی شنیده باشم. یک ماه است که هر وقت روشنا به این خانه آمده، من به بهانهای بیرون زدهام. هر وقت هم که نازی یا مامان خواستهاند برای او ابراز ناراحتی کنند، من سریع حرف را عوض کردهام. دروغ چر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. ولی امان از وقتی که با افتادن تو این دام، چشم و گوشمون بسته میشه.
۱۲ ساعت پیشفاطیما
0باز رسیدیم به خاک تو سرت وحید شیرودی!🥲 ولی نهه من وحید دوست🥲
۵ روز پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅😅❤️
۵ روز پیشهیوا
0واه..چه روند داستان بد شدهه..یعنی جی؟ بعد این همه عاشقی یهو سر عقل بیاد؟ رسما داستان از بُعد اصلیش داره خارج میشه، دیگه نوشتن داستان هایی که به جدایی و چمیدونم فکر کردن به کسی که دوسش نداری و به زور باهاش ارتباط می گیری و یهو مهرش میره تو دلت واسه اواخر سال هشتادو اوایل نود بود، رسما عجیب شده!
۱ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نطرتون محترمه
۱ هفته پیشماهرخ
0شیرین قابل درکه ادم ها ممکنه صدجا رفتار سرد و یا بد ببینن اما دل نکنن اما یهو یه رفتار یه حرف انقد توی وجود ادم پررنگ میشه ک بلاخره سعی میکنه دل بکنه چون اون دل دیگه شکسته
۱ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. مخصوصا وقتی پیش وحید احساس امنیت نکنه و خودشو تو یه جایگاه متزلزل ببینه سریعتر هم میشکنه
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

maryan
0ولی باید از شیرین یاد بگیریم که عشق هر چقدر هم بزرگ باشه هرچقدر هم که عتشق باشیم وقتی به ما اسیب میزنه و مدام روانمون رو بهم میزنه باید تموم بشه هرچقدر هم که سخت باشه ولی باور کنید سالها بعد میفهمید عشق سمی چقد سخت تر و اسیب زننده تر میتونه باشه