رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت شصت و یک :
تیر اذیت کردنم به سنگ خورد. با خنده گفتم:_ پس لااقل بپرس سرویس بهداشتی پاساژ کجاست من دیگه روم نمیشه با این شلوار بگردم. اینجا هم زشته بپوشم بیام بیرون عین این بچه کوچولوهای ذوق زده از لباس نو!
خنده کنان راه افتاد سمت صندوق _ باشه بیا میپرسم.
به صندوق که رسیدیم کارت را داد به دست نادر و گفت:_ چیز دیگهای نمیخوای؟
_ نه.
_ مطمئنی؟
سری تکان دادم و گفتم:_ آره عزیزم حساب کن بریم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
بله پسرمون یه پارچه آقاست 🤌🏻🥰
دیروزنسیم
0بله بله بر منکرش لعنت
۲۰ ساعت پیشآناهیتا
2این پارت صدای محسن چاووشی و تو سرم پلی کرد🫠. منم، شکار! شکارم کن..! سپس، ببوس و بچرخانم… سپس، بچرخ و ببوسانم! سپس چه کار..چه کارم کن.. چه کار.. هر چه تو می خواهیست… بخواه آن چه، که می خواهی…🫠🤏🏻
۴ روز پیشریحان
4من و تو همین پارت مخصوصا انتهای پارت دفن کنید🎀🗿
۵ روز پیشسهیلا
3بگو مزار و گشاد تر بکنن ما همه کنارتیم🗿🎀
۵ روز پیشریحان
3سهیلا ما رو با فکر میکردیم طالبی خورون تو کافه ست نگو سمانه خیلی زرنگه🤣🗿
۵ روز پیشسهیلا
3کوشته شدیم همگی توسط سمانه ولی عجب طالبی خورونی داشتیم 😋🤤
۵ روز پیشهانیه
3اونم طالبی از نوع خیس خورده ی تازه و رسیده🤤🤣
۵ روز پیشیسنا
3موز بیچاره چه بلایی به سرش اومد چقدر خودش و نگه داشت 😔🤣
۵ روز پیشسهیلا
2وای یسنا خفه بشی تو ساکت باش🤣🤣
۵ روز پیشیسنا
2من دیگه نمیتونم ساکت باشم یکی من و از برق بکشه 🤣
۵ روز پیشندا
3من از همه تون بدترم آخر پارت و چهار بار خوندم از اونجایی که برقا رفت🤣
۵ روز پیششیما
2من توانایی صدبار خوندن این پارت و دارم😭
۵ روز پیشراحیل
2سینگلی فشار اورده ها فکر کنم
۵ روز پیششیما
1همه ام ماشالا سینگل و خواهان یک امیرعلی🤣
۵ روز پیشراحیل
2امیر علی تو خواب و خیاله تو واقعیت نیست تو واقعیت به جز ابی سگ دستی ، ناصر سیبیلی چیزی گیرمون بیاد
۵ روز پیششیما
1آره والا همین و بگو یه روانی بی اعصاب گیرمون میاد🗿😂
۵ روز پیشمینو
2واای خیلی خوب بود آره دقیقا
۵ روز پیشمینو
1ندا جون تنها نیستی فقط آب قند یادت نره
۵ روز پیشندا
3مینو خدا شاهده فشارم افتاد سر آخر پارت برقا رفت قلب ما رو هم با خودش برد🤣
۵ روز پیشمرجان
1دم برقِ گرم فهمید باید چه موقعی بره ما خیلی منتظر این صحنه ها بودیم 😁🤌🏻
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اداره برق محله شون خیلی فهمیده و عاقل بود مرجان🤭😁
۵ روز پیشمرجان
1اره دم شعورش گرم خوب ثوابی برد دوتا جوون و ناکام نزاشت البته امیرعلی خودش نصفه کام گذاشت خودشونو 🫠🤣
۵ روز پیششادان
0واای گفتی اداره برق ماهم همینه یه بار برقو قطع کردن شب بهشون زنگ زدیم که ما که صبح قطع کرده بودین بعد خیلی باحال بود گفت عه خوب شد گفتین ما حواسمون نبود اینجا رو قطع کرده بودیم یه بار الان وصلش میکنیم🤣🤣
۴ روز پیشمینو
2استوری و دیدی
۵ روز پیشسهیلا
1استوری خیلی ناز بود من صد دفعه دیدم😭🤌🏻
۵ روز پیشمرجان
1من هنوز از شک اون لحظه ها بیرون نیومدم تو چجوری ۴ بار خوندیش ندا 🫠😂
۵ روز پیشندا
1مرجان همش میرم میخونم ببینم خوابم یا بیدار🤣
۵ روز پیشمرجان
1من متنای اول و رد میکنم میرم از اونجایی که برق رفت و میخونم 🤣🤦🏻 ♀️
۵ روز پیشندا
1وای منم دقیقا از لحظه ای که برق رفت و فکر کنم شش هفت بار خوندم🤣
۵ روز پیشمرجان
2یه مشت سینگل پسر ندیده بدبخت بیچاره دور هم جمع شدیم نیشمونم جمع نمیشه .خداا برسون یکی از این امیرعلیا 😭🥺🤌🏻🤣
۵ روز پیشندا
2کاش سمانه این پارت و به تصویر بکشه من میخوام ببینم 😭🤣
۵ روز پیشمرجان
1عجبا با طالبی خورون راضی نشدیم حالا تصویرم میخوایم 😂اگه با رسم شکل بخواد نشون بده فک کنم رمانش بخوابه😶 🌫️😂😝
۵ روز پیشندا
2من برم این رمان و بدم یه کارگردان خارجی فیلم این رمان و بسازه من راضی بشم🤣
۵ روز پیشمرجان
1اره عجب ایده نابی ندا بوس به خودت و اون مغز منحرف سناریو سازت 🤣🤌🏻
۵ روز پیشندا
2فدات بشم قابلی نداشت دیگه یه منم و یه مغز منحرفم و یه رمان سمانه😁
۵ روز پیشمرجان
1🤣🤣مغز باحالی داری پرورشش بده ندا
۵ روز پیشآهو
1وای یسنا تازه فهمیدم چی داری میگی🤣🤌🏻
۵ روز پیشیسنا
1خسته نباشی واقعا آهو جان میذاشتی سال دیگه میفهمیدی 🤣
۵ روز پیشسرو
1خاکنوسرم طالبی و شیر طالبی کم بود موز هم اضافه ش کردین خدایی نوبرین شماها🤣
۵ روز پیشیسنا
1جای موز خالی بود آخه کنار طالبی🤣🤭
۵ روز پیشمرجان
1خدایی خیلی خنده دارن سرو چیزای باحالی به ذهنشون میرسه 🤣
۵ روز پیشمینو
1طالبی خورون حال کردین خدایی سمانه تو با ما چه کردی
۵ روز پیشیسنا
2یه جوری طالبیا رو خورد که دیگه چیزی ازشون باقی نموند🤭
۵ روز پیشمرجان
1انقد طالبی طالبی کردیم سمانه گفت بیاید اینم طالبی فقط دیگه ولم کنید 🤣🤣
۵ روز پیشسهیلا
2دقیقا دیگه سمانه گفت بیاید این شما این امیرعلی این طالبی🤣
۵ روز پیشمرجان
1امیرعلی خطاب به طالبیا :دستت و بزار تو دستم خاطرخواهت من هستم
۵ روز پیشریحان
2تا اخرشم خورد نذاشت یه ریزه حروم بشه🤌🏻🤤
۵ روز پیشمینو
1🤣🤣👌 دلمان سوخت برا این بچه
۵ روز پیشمرجان
1فلک زده انقد خودشو نگه داشت فک کنم مردانگیش از کار افتاد🤭😆.فرناز پسرمونو ناقص کردیا🤨
۵ روز پیشسهیلا
1هم اکنون امیرعلی: دوستان من تیر خوردم شما ادامه بدید من دیگه چیزی برای ارائه ندارم🥴😂
۵ روز پیشمرجان
1طالبی و رد کرده بود داشت میرفت پایین تر که 😬😂
۵ روز پیشهانیه
1قشنگ طالبیا رو و چلوند اومد پایین تر بعد یهو فاز و نول قاطی کرد🤣🤣
۵ روز پیشمرجان
1ولی من مطمئنم امیرعلی تا همین ماچ و موچارو بلد بود وقتی رسید به هلو🍑یهو تسمه تایم *** کرد نفهمید باید باهاش چکار کنه 🤣🤣🤌🏻وگرنه کدوم مردی میتونه جلو خودشو نگه دارهه با اون تن و بدن خیسس 🥵
۵ روز پیشندا
1مرجان ترکیدم از خنده آره به قرآن راست میگی بچه یه لحظه هنگ کرد چیکار کنه ترجیح داد فعلا دست نگه داره بره یه ذره یاد بگیره بعد بیاد بیفته به جون هلو🤣🤣
۵ روز پیشمرجان
1ندا به نظرم امیرعلی اون لحظه احتیاج به دفترچه راهنما داشت بچم .مغزش قفل کرده بود توانایی پردازش ۲۵۰ گرم خوشبختی و نداشت 🫣🫣🤣🤣
۵ روز پیشندا
1امیرعلی اون لحظه 👀👅 دو کیلو خوشبختی هر طرف و ۲۵۰ گرم خوشبختی بیشتر قسمت پایین. من و این همه خوشبختی محاله 🤣
۵ روز پیشسهیلا
2وای ندا بترکی تو آخه دلم از خنده درد گرفت 🤣🤣
۵ روز پیشمرجان
1ندا من فکر میکردم ذهن من مریضه مال تو که از مال منم مریص تره که 🤣دو کیلو رو از کجا اوردی
۵ روز پیشندا
2از بس آبدار و شیرینن لابد دو کیلوئن دیگه🤣🤣
۵ روز پیشمرجان
1آره دقیقا .عکساشم تو استوری همین و نشون میدادن 😂. ندا من فک کنم دیگه نزدیکه محدود بشم اگه جواب ندادم یه وقت بدونید
۵ روز پیشندا
1آخ آخ برو پس تا محدود نشدی😭
۵ روز پیشهانیه
1وای مرجان🤣🤣 با دختر خاله ام نشستیم داریم کامنت می خونیم من قهقهه میزنم اون قهقهه میزنه🤣🤣
۵ روز پیشمرجان
1همیشه به خنده عزیزدلم 🤣بخندید راحت باشید دلخوشیای ما هم اینجا زیر پارتای سمانه ست که کامنت بدیم 😆
۵ روز پیشستاره ام
2مرجان خدا خفت نکنه مردم از خنده 🤣 بچه خودش و نگه داشت بابا وگرنه امیرعلی و ناشی بودن😜
۵ روز پیشمرجان
1اره میدونم شوخی میکنم باهاش وگرنه به قول خودش من تمام این صحنه ها و قبلا تو ذهنم تصور کردم 😉
۵ روز پیشمرجان
3فرزاد بدبخت خودش تو اون خونه دست از پا خطا نکرده حالا خونش شده مکان فرناز و امیرعلی🫣🤣
۵ روز پیشندا
2مرجان دیدی چه کرد با ما این سمانه قشنگ همه پای پارت هیپنوتیزم شدیم😂
۵ روز پیشمرجان
1من اینجوری بودم هرچی میرفت جلو تر میگفتم هَن؟ بخدا نهایتا انتظار یه لمسی مَمسی چیزی داشتم ولی تا کجا پیش رفتنا به نخی وصل بودن 🤣
۵ روز پیشندا
1من قشنگ لم داده بودم واسه خودم دعواشون که شد گفتم خب پس هیچی دیگه الان باز این میره دنبال خودش اونم دنبال خودش بعد که گذشت و اومدن خونه فرزاد و فرناز رفت *** و بعد برقا رفت دیگه فشارم افتاد🤣
۵ روز پیشمرجان
1ینی قشنگ اون دعوای تو کافه هم شد سبب خیرا قشنگ همه چی دست به دست هم دادن تا این دوتا گرسنه تشنه به هم برسن امشب😂
۵ روز پیشندا
2خدا خیر بده امید و باعث خیر شد واقعا امیرعلی یه لبی تر کنه😁
۵ روز پیشمرجان
1خودش که خیری از فرناز ندید ولی به امیرعلی خیر رسوند 😂
۵ روز پیشهانیه
1لعنتی فقط اونجا که خودش لباس زیر و تنش کرد🤤🤤 چه جلال و جبروت و طالبیایی🤣🤌🏻
۵ روز پیشمرجان
1خدا بگم چکارت نکنه هانیه .بخدا مردم از خنده دلم درد گرفت آیی🤣🤣🤨🤨
۵ روز پیشهانیه
2به خدا بچه دلش نمی اومد لباس زیر و تنش کنه به زور تنش کرد🤣
۵ روز پیشمرجان
1اره بچم خوب دلشو داشت من بودم فک نکنم توان مخالفت داشته باشم 🤐🤣
۵ روز پیشهانیه
1من جای امیرعلی بودم عمرا تنش نمیکردم🤣🥴
۵ روز پیشمرجان
1پس خوبه من و تو جای امیرعلی نیستیم😂
۵ روز پیشهانیه
1اگه من بودم که یه جوری حرکت میزدم نه ماه دیگه چهارقلو به دنیا بیاد🗿🤣
۵ روز پیشمرجان
1یا حسین خوبه تو پسر مسر نشدی هاینه وگرنه دخترای مملکتم در خطر بودن 🫣🤣
۵ روز پیشهانیه
1داداشمم همین و میگه بهم🤣
۵ روز پیشمرجان
1بیچاره داداشت😶 🌫️😂
۵ روز پیششقایق
2حالا دیگه مگه فکر اون چیزی که دیده از کله اش میره بیرون امیرعلی🤤🥴
۵ روز پیشمرجان
1مود امیرعلی هر روز هر ساعت هر دقیقه هر ثانیه: تو با من چه کردی فرناز 🤧
۵ روز پیششقایق
2رد طالبیا از دهن این بچه نمیره😔🤣
۵ روز پیشمینو
1وای من مردم از خنده
۵ روز پیشمرجان
1سهیلا نمیدونم چرا این متن تو با صدای لاتای فیلم قدیمیا اومد تو ذهنم .خندم گرفت 😂(بگو قبر و گشاد کنن)
۵ روز پیشسهیلا
1وای دروغ😂 آخه با لحن لاتی نوشتم به خدا🤣
۵ روز پیشمرجان
1بخدا😂پس صداش درست رسیده به گوشیم این نشون میده منظورتو خوب رسوندی
۵ روز پیشسهیلا
2سمانه اینقدر خوب منظور میرسونه با کلمات رو ما هم تاثیر گذاشته😁
۵ روز پیششیما
2وای ریحان دیدی سمانه چه نفسی ازمون گرفت😭😍
۵ روز پیشفرزانه
1من و هم دفن کنید لطفا من مردم واسه این همه قشنگی😭
۵ روز پیشستاره ام
1اصلا نمیدونم چی بنویسم😭🤩 سمانه میتونم بگم فقط گل کاشتی
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
🫠🤏🏻🎀
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزم😌🎀
۵ روز پیشمریم حسینی
0ناموساا اینا چقد مکان دارن آخه ورپریده تو خونه برادرت هم آره قرمسااق اولش امیرعلی براش الکی بود شایدم مثل داداش بعد شد آقاش حالا هم رفت لاپاش استغفرالله تسبیحم کو
۴ روز پیشمرجان
1سمانهه تبریک کامنتا ۴ کا شده بچه هاا تبریک بهتون کامنتا شده ۴ کا💃💃😁😁😎😎
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دست شما جیگر گوشه هام درد نکنه که بهم با کامنت هاتون انرژی میدید😍🎀
۵ روز پیشندا
2سمانه جون دم خودت گرم که اینقدر ماها رو به هیجان میندازی😍
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزمی ندا😘♥️
۵ روز پیشمرجان
1فداتشم کامنتای ما بازخورد رمان قشنگ و دلچسب خودته 💋
۵ روز پیشمرجان
1من این همه کامنت گذاشتم یادم رفت از سمانه تشکر کنم بابت پارت هدیه قشنگ و طولانیش .مرسی سمانه جان دمت گرم 😚❤️
۵ روز پیشندا
1مرجان دیدی شدیم ۴ کا🤩💃🏻
۵ روز پیشمرجان
1اره من هی ذوق ۴ کا شدن و داشتم بیام زودتری خبر بدم 🥺😁
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدای تو مرجان قشنگ و مهربونم😘♥️
۵ روز پیشمرجان
1خدانکنه عزیزدلم 😚🧡
۵ روز پیشفاطمه
2ولی من هنوز نگران اب حمامم که شیر اب بازه
۵ روز پیشریحان
2شیر آب دیگه فنا رفت فاطمه😂 الان این دوتا ورپریده رو دریاب😁
۵ روز پیشمرجان
1اشکال نداره خود شیر اب راضیه که هدر بره فقط فرناز و امیر علی دست به کار بشن
۵ روز پیشابرا
1این امیر علی هم چه مردانگی کرد کار هر کسی نیست تو همچین جای از دلش خواستن بگذر فر ناز خانوم هم که فکر این بد بخت نمی کنه 😅🤭
۵ روز پیشندا
1خدایی ام نمونه ی امیرعلی نیست فکر کن میوه تمیز و پوست کنده بذارن جلوت نخوری البته خوردها ولی کم خورد تا ته نخورد🤣🤭
۵ روز پیششقایق
1حالا اگه ما بودیم طرف مثل پلنگ حمله میکرد سمتمون😑😂
۵ روز پیشمینو
2خدا لعنتت نکنه آخه پلنگ 🤣🤣
۵ روز پیششقایق
1والا به خدا دورغ میگم مگه شانس نداریم عین امیرعلی مراعات حالمون و بکنه دیگه 😑😂
۵ روز پیشمرجان
1شقایق بزارید این فک من دودقیقه اروم بگیره بخدا انقد کش اومده ازخنده درد میکنه 🤐🤣
۵ روز پیشمرجان
1ندا بر و بَچ بیاید نفری یه سیلی بزنید تو صورتم ببینم خوابم یا بیدار توقع همچین پارت لعنتیی نداشتمم 🫣🫠😧🤤
۵ روز پیشهانیه
2وای مرجان من تپش قلب گرفته بودم فکر کردم فرناز داره خواب می بینه بعد دیدم نه بابا صحنه واقعیه🤣
۵ روز پیشمرجان
1منم دقیقا اینجوری بودم هانیه بعد یه لحظه گفتم نکنه فرزاد سر برسه این دوتارو اینجوری ببینه ینی هم داشتم کیف میکردم هم با استرس میخوندم 😬
۵ روز پیشهانیه
1حالا تا صبح بشه اینا بیدار بشن من یکی از استرس میترکم🗿 اخرشم لباس تنش نکرد ورپریده فرناز😈
۵ روز پیشمینو
1سمانه ممنون برای پارت هدیه و طولانی و جنجالی عالی بود دخترا استوری و ببینید
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات مینو جونم🥰
۵ روز پیشفرشته
1وای سمانه جان گل کاشتی دختر چقدر داره خفن جلو میره 😍 من باورم نمیشه این پارت خیلی جیگر بود 🎀😋
۵ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزم فرشته جان🥰
۵ روز پیشمرجان
1استغفرالله میگه مگه نمیخواستی نتیجه اش ۹ ماه دیگه مشخص بشه خب بیا 😑فرنازز مگه تو همونی نبودی که بزور با امیرعلی راه اومدی حالا بچمو به بی راهه میکشی 😭🤣🥴
۵ روز پیشندا
1دیگه زده به سیم آخر قشنگ خیسم هست تر و تازه میگه بیا تا از دهن نیفتادم🤣🤣
۵ روز پیشمرجان
1ندا درد نگیری چرا انقد من و میخندونیی توو🤣🤣
۵ روز پیشمرجان
1یه امروز و وقت نکردم سایت و چک کنم .پارت جدیدد اومدهه😐🙄😭😭
۵ روز پیشریحان
2کجا بودی مرجان که ما کوشته شدیم تو این پارت🤤
۵ روز پیشمرجان
1اخه خبر نداشتم که امروز پارت داریم 🥲🤧
۵ روز پیشراحیل
2ای فرناز کلک 😎تنت میخارید ها هی اصرار میکردی امیر علی نره😄اسم امیر علی بد در رفته ..فرناز بیشتر دلش شیر موز اینا میخواست 😜
۵ روز پیشندا
2وای ترکیدم راحیل از خنده قهقهه زدم وسط خیابون🤣🤣
۵ روز پیشراحیل
1بد میگم بگو بد میگی 🙃🙃🤣🤣
۵ روز پیشندا
1نه خدایی ام فرناز کرم می ریزه😂 امیرعلی بدبخت ترکید اینقدر خودش و نگه داشت
۵ روز پیشزن امیرعلی ام
1همسر قشنگم طالبی بخور نوش جونت بچسبه به رونت😭🐥
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0😐😐 چیکار میکنی با ما دختر😑😑 اقاا ما هنوز سینگلیما😂🤣؛ ولی نه خداییش خوشم اومد امیرعلی هم مثل رادی خودمون نمونه بارز یه عاشق واقعی افرین👏🏼👏🏼