پارت شصت :

کسل بودم... دمق بودم... بی‌حوصله بودم...
حتی میل به غذا خوردن هم نداشتم. برعکس من، انگار تمام دنیا سرحال بود و زندگی طبق روال خودش پیش می‌رفت. ساعت را روی هفت کوک کرده بودم اما مثل همیشه نیم ساعت زودتر از خواب پریدم. چند دقیقه‌ای بی‌هدف به سقف اتاق زل زدم، بعد خودم را مجبور کردم از تخت دل بکنم. صورتم را شستم، تاپ یقه هفت سفیدم را پوشیدم و شلوار لی گشادم را هم پا کردم. موهایم را جمع کردم و ف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    اقاا😢😢 منم ازین سوپرایزا موخوام😅😅

    دیروز
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همه میخوایم🥴😂

    دیروز
  • سرو

    2

    عالی بود گلم گل کاشتی ولی من همش منتظر بودم برن کافه خو پس چیشد

    ۷ روز پیش
  • سهیلا

    1

    من اینقدر محو خوندن بودم یهو مثل کفگیر خوردم ته دیگ🤣 بابا من کافه و دیدار موز و طالبی و میخوام 🤣😭

    ۷ روز پیش
  • ندا

    3

    سمانه تهش تو خماری آدم و نگه میداره😁🥲

    ۷ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نه قول میدم تو خماری نمونید🙈

    ۷ روز پیش
  • ابرا

    2

    بی صبرانه منتظرم سمانه جون

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    2

    ندا من هی میگم رمان و نخونم بزارم زیاد بشه بعد بیام یهو بخونم ولی اصلاا طاقتم نمیگیره میگم فقط کی میشه روزای زوج بیااد 😭❤️

    ۷ روز پیش
  • ندا

    2

    من اصلا طاقتم نمیگیره دلم میخواد همون موقع بیام بخونم عشقش به اینه که همون موقع بخونی کامنت بازی کنیم😁

    ۷ روز پیش
  • سهیلا

    3

    من تو رمان نسیان اومدم اینجوری کنم اولین رمان سمانه بود میذاشت اینجا ولی دیدم نمیشه باید همون موقع بخونم😂

    ۷ روز پیش
  • یسنا

    2

    وای مرجان منم مثل توام ولی واقعا نمیتونم🥴

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    من هی دم به دقیقه میام تو اپلیکیشن ببینم رمان جدید چی اومده طاقتم نمیاره نیام🥲😂

    ۷ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    میرسیم‌سهیلا نگران نباش😁

    ۷ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    کافه و اتفاقاتش دیگه رفت واسه پارت بعدی🙈

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    سرو فک کنم توی کافه اتفاقای بووق بیوفته سمانه دیده ما جنبه نداریم گفته بزار یکم استراحت کنن یکم برا صحنه ها مثبت ۱۸ اماده باشن🤲🏻😂

    ۷ روز پیش
  • ندا

    2

    خدایی ام سمانه فهمیده ما جنبه نداریم🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    میترسه سکته کنیم بیوفتیم رو دستش 😁🥴

    ۷ روز پیش
  • هانیه

    2

    به خدا تپش قلب میگیرم به اتاق کافه فکر میکنم🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    من هی دلم قیلی ویلی میره 😂 خودم هی تصور میکنم چه اتفاقی اونجا میوفته🤭

    ۷ روز پیش
  • سهیلا

    1

    حالا میترسم هیچی ام نشه تو اتاق ضایع بشیم😑😭😂

    ۷ روز پیش
  • هانیه

    1

    وای نگو سهیلا دیگه به خدا امیرعلی باید به طالبی هاش برسه وگرنه خودم دیگه پارت بعدی و می نویسم در حدی که همگی مون بریم یه اتاق وی آی پی تو جهنم🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    اتفاقا وقتی داشتم اون کامنتو میزاشتم به اینم فکر کردم سهیلا گفتم فقط ضایع نشم😭🤲

    ۷ روز پیش
  • ابرا

    1

    یعنی می دونه ماه سنگ کوب می کنیم کم کم جنس می رسونه

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    سمانه از اون ساقیاست که ذره ذره میخواد ترک بده معتاد و😂

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    از اون ساقیاست که میخواد ذره ذره معتادت کنه برا جنس خودش😂😈

    ۷ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    جنسای من مرغوبن🤌🏻🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    بر منکرش لعنت 😂اعلاً اعلاء 🤌🏻

    ۷ روز پیش
  • شقایق

    2

    از ایناست که باید به پاش بیفتیم یه ریزه برسونه بهمون فقط از خماری تلف نشیم😂

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    آره زدی تو خال خود خودشه 🤣👌🏻

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    اول میزاره نعشه شیم حسابی بعد یکم مواد میرسونه یهو زیاد نکشیم سنکوب کنیم 😂

    ۷ روز پیش
  • فریده

    1

    وای من میمیرم واسه صحنه های کشتی نوح سمانه اصلا یه جوری مینویسه لامصب آدم غرق قصه میشه😭😂

    ۶ روز پیش
  • ندا

    1

    فریده اولین باره کامنت میذاری؟

    ۶ روز پیش
  • فریده

    1

    آره اولین باره🙈 کامنت های شما رو دیدم دلم خواست منم کامنت بازی کنم🙈

    ۶ روز پیش
  • ندا

    1

    ای جانم خوش اومدی🥰

    ۶ روز پیش
  • فریده

    1

    😍🎀بوس بوس عزیزم ممنونم

    ۶ روز پیش
  • مرجان

    1

    سرو جون تو چرا انقد کم پیدا شدی نیستی محفل و گرم کنی🙄

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    دیگه ما براش تکراری شدیم حوصله نداره😂

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    فک کنم 🥲😂.البته بنده خدا کار و زندگی داره مثل من و تو بیکار و علاف نیست ندا🤣🤣

    ۷ روز پیش
  • ندا

    2

    من یعنی روزای رمان که میرسه حتی بمیرمم باید از اون دنیا بیام پارت و بخونم بعد دنبال تو و بقیه بچه ها بگردم کامنتا رو سوراخ کنیم🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    دور از جونت البته 🥲😂❤️.من اون چند روزی که نبودم و رمان و نخوندم خیلی کلافه بودم .الان عشق میکنم با هم دیگه کامنت بازی میکنیم🫠😁

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    منم همه جونم اینه بیام اینجا با هم آتیش بسوزونیم😍😂

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    مخصوصا راجب طالبی و اینا 🤣🫢

    ۷ روز پیش
  • شقایق

    2

    طالبی که قشنگ دیگه تو تخصص خودمونه😋😁

    ۷ روز پیش
  • سهیلا

    1

    اون سری یه مدت محدود شد فکر کنم واسه همین دیگه کم کامنت میذاره. ولی خدایی من دلم نمیاد کامنت نذارم. سمانه جز نویسنده هاییه که دوستش دارم و میدونم کامنت گذاری مخاطب خیلی براش مهمه چون چند ساله می شناسمش از اولین رمانش که چاپ شد

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    ای ننه جان😍 اولین رمانش و خوندی سهیلا؟

    ۷ روز پیش
  • سهیلا

    1

    آره رمان حضرت بیقرار من🥰 کتابش و با امضای خودش خریدم شش سال پیش خیلی عاشقانه ست دعا دعا میکنم اینجا هم منتشر کنه بازم بخونم ولی دیگه با ناشر دعواش شد به همه اعلام کرد کتاب و نخرید

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    خدا کنه بذاره دلم خواست بخونمش🥲

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    طفلی اره احتمالا 🥲.منم چون هم میبینم که سمانه واقعا از جون مایه میزاره برا رماناش هم اینکه سر وقت پارت میده پارت هدیه هم هی میده دلم نمیاد کامنت نزارم و هم اینکه به نظر همه هم احترام میزاره خدایی دیگه تنها کاری که میتونم بکنم کامنت گذاشتنه .الانم نزدیک ۴ کاست کامنتا خیلی ذوق دارم 🫠😁💃💃😍

    ۷ روز پیش
  • ندا

    2

    وای مرجان دیدی داریم ۴ کایی میشیم😭🎀😍 من منتظرم بازدیدا برسه ۱۰۰ هزارتا🤩 لایکا هم بالای هزارتا برسه ولی بقیه خسیسن لایک نمیکنن😭

    ۷ روز پیش
  • شقایق

    2

    خدای لایق اینه میلیونی بشه رمانمون🤌🏻😌

    ۷ روز پیش
  • شقایق

    1

    کشتی نوح و اختراع کرد دیگه محفل و سپرد به ما خودش رفت😂

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    خوب چیزی ام اختراع کرد خدایی😁😎

    ۷ روز پیش
  • مریم حسینی

    1

    دیدار میکنن عزیزم نگران نباش این کاوه هم معلومه از اون پسرااس هم اتاق مخفی تو کافه داره هم خونه خونش تبدیل به حجله نشد ولی فکر کنم یه خبرایی تو اتاق مخفیه بشه واویلاا ننه امیرعلی دق میکنه 😂

    ۶ روز پیش
  • ریحان

    1

    گل گفتی مریم جون. کاوه همه چیز و فراهم کرده واسه امیرعلی😁 از همین الان واسه مادر امیرعلی فاتحه بفرستیم😂

    ۶ روز پیش
  • سهیلا

    1

    یه کاوه ام تو زندگی مون نداریم واسه مون همه چی و اوکی کنه😂

    ۶ روز پیش
  • میم

    2

    خیلی عالی و طولانی بود،تشکر سمانه جان 🙏🏻👏👏

    ۷ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمی🥰

    ۷ روز پیش
  • ریحان

    1

    من الان توانایی گذاشتن صدتا کامنت و تحلیل این پارت و دارم🎀😍

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    من انقد حرف تو ذهنم هست نمیدونم کدوم و بگم 🥲😂

    ۷ روز پیش
  • ریحان

    1

    من دوباره خوندم پارت و الان فقط دارم میگم پی پی تو بخت ما امیرعلی نداریم این همه به فکرمون باشه😭🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    2

    شیما ما اگه یه پسری ام گیرمون بیوفته مطمئن باش ما باید خرجشو بدیم 😐😫

    ۷ روز پیش
  • شیما

    1

    آره به خدا ما رو میبره مغازه دوستش میگه واسم لباس بخر🗿🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    2

    یا اینکه میگه به من چه میخواستی چشا کورت و باز کنی قهوه رو نریزی رو شلوارت 🫣😂

    ۷ روز پیش
  • شیما

    2

    آره بعد میگه حالا یه شلوار واسه خودت بخرم یه شلوارم واسه من🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    پس بیا ترجیح بدیم همون این مردای غیرممکن و توی رمانا بخونیم 🥲🤧😂

    ۷ روز پیش
  • شیما

    2

    جیگرمون خون شد از این رادمهرا و امیرعلیا🗿😂

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    هعی مادر🥲💔

    ۷ روز پیش
  • ابرا

    2

    وایی دمت گرم سمانه جان چه کردی با ما لبو لوچه مون جمع نمی شد تو این پارت نیش باز 🤭بخدا آخرش مثل تایر ماشین پنچر شدم نرسیدن به کافه تو خدا فردا پارت هدیه بده تا شنبه دق می کنیم همه باهم پارت هدیه

    ۷ روز پیش
  • ریحان

    2

    من هنوز نیشم بازه خدایی😁

    ۷ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    امشب اگه بخوام‌پارت هدیه بدم فقط سه دقیقه تایم‌میگیره خیلی کوتاه پس ترو خدا صبر کنید زیاد بشه🙈

    ۷ روز پیش
  • هانیه

    2

    من غرق شدم یکی من و بکشه بیرون 🥲😍

    ۷ روز پیش
  • ندا

    2

    هانیه بیرون بیرون الان وقت غرق شدن نیست😁

    ۷ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بیا بیرون هانیه😁

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    من داشتم نذر میکردم که اون تاپ و دامن و تو اتاق پرو بپوشه فرناز 🫠😂 خیلی منتظر واکشن امیرعلی بودم حالا هیچی نشده فکر بچه ست😏😁

    ۷ روز پیش
  • ریحان

    2

    دیدی تهدیدش کرد گفت واسم عکس میفرستی 😂

    ۷ روز پیش
  • ندا

    2

    من فقط منتظرم بپوشه عکس بفرسته😋

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    امیرعلی هم میدونه طالبیا فرناز بزرگن هی از قصد تاپ یقه بار براش میخره .خب مستقیم بهش بگو طالبی میخوای پسرم 🥹🤣

    ۷ روز پیش
  • ریحان

    2

    این بچه در حسرت طالبی مرد🤣😭

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    باید براش طالبی گلریزون کنیم 🤣

    ۷ روز پیش
  • زن امیرعلی ام

    1

    شوهرم دیگه به چه زبونی بهت بگه می می میخواد فرفری خانم😔🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    فعلا داره خودشو با لباسای بازی که برا فرناز میخره سرگرم میکنه بچم 🥹😂

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    لعنتی چه سلیقه ای ام داره چه چیزا که انتخاب نمیکنه 😏😎

    ۷ روز پیش
  • شیما

    2

    به خدا فرناز لباس و نپوشه عکس نفرسته جیغ میزنم🗿🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    فرنازم بخواد نپوشه امیرعلی دست از سرش بر نمیاره اخه که🤭

    ۷ روز پیش
  • سهیلا

    2

    تو یه درصد فکر کن امیرعلی اون لباس و تن فرناز نبینه😎

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    محاال ِ ممکنه 😎😈

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    چرا نوشتم شیما؟ 😑🤦🏻 ♀️ منظورم ریحان بود

    ۷ روز پیش
  • ریحان

    2

    من خودم اینقدر تند تند کامنت میذارم همه اسما رو قاطی میکنم🤣

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    منم اینجوری ام 🤧😂

    ۷ روز پیش
  • زن امیرعلی ام

    2

    منم تند تند مینویسم🤣

    ۷ روز پیش
  • هانیه

    2

    سمانه بگو که فرناز عکس اون تاپ و دامن و میرفسته واسه امیرعلی ترو خدا دلم آب شد😁😍

    ۷ روز پیش
  • مریم حسینی

    1

    آخ از دست طالبی هی اسم کافه کاوه رو میورد که موز ببرتش تو اتاق مخفی اب طالبی بگیره واقعا هم به قول امیرعلی فرناز ورپریدس😂😂 سمانه جون ما منتظر اتفاقات اتاق مخفی بودیماا

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    وای مریم این موز و طالبی فعلا دیدار نکردن با هم🤣

    ۷ روز پیش
  • یسنا

    2

    من داشتم از زور هیجان می مردم وقتی داشت لباسای تو رگال و ورق میزد چه لباسایی ام انتخاب مبکنه ورپریده😋

    ۷ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پسرمون شیطونه

    ۷ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نمیذارم‌تو خماری بمونید نگران نباش😜

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    سمانه جون مرجان کجاست پیام نداد بهت؟

    ۷ روز پیش
  • شقایق

    1

    خدا کنه دچار مشکل نشده باشه

    ۷ روز پیش
  • ندا

    2

    آره نگرانش شدم ساجده هم که کلا نیومد دیگه

    ۷ روز پیش
  • سهیلا

    1

    بعد از بروزرسانی برنامه خیلی از بچه ها مشکل پیدا کردن

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    اره بخدا مخصوصا من هر سری میخوام بیام تو برنامه گوشتم میریزه🤧

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    فداتشم شقایق .مشکل حل شد

    ۷ روز پیش
  • شقایق

    1

    خداروشکر اومدی عزیزدلم😍

    ۷ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اتفاقا تو تل پیام داد گفت نتونسته وارد بشه🥺

    ۷ روز پیش
  • مرجان

    1

    سلام ندا جون خوبی .من نتونستم وارد برنامه شم به زور اومدم از طریق سایت🥲😥

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    ای خدا منم از طریق سایت میام مرجان برنامه برام باز نمیشه

    ۷ روز پیش
  • ریحان

    2

    اصلا گوشه ذهنمم نبود اینجوری بیاد سراغش فکر کردم قهر کرده🥰🥺

    ۷ روز پیش
  • زن امیرعلی ام

    1

    چقدر این پارت خوب بود دلم رفت براشون😭

    ۷ روز پیش
  • ستاره ام

    1

    شوهرت و باید با فرناز سهیم باشیا🤣

    ۷ روز پیش
  • زن امیرعلی ام

    1

    اشکالی نداره راضی ام خواهر دیگه اینم بخت منه🤣

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    ای *** تو بخت ما که یه امیرعلی نداریم 🗿

    ۷ روز پیش
  • سهیلا

    1

    ندا چی نوشتی سانسور شد🤣

    ۷ روز پیش
  • ندا

    1

    وای🤣 نوشتم پی پی

    ۷ روز پیش
  • زن امیرعلی ام

    1

    ترکیدم از خنده🤣🤣

    ۷ روز پیش
  • زن امیرعلی ام

    1

    شوهر قشنگم اینقدر دلبری نکن😭

    ۷ روز پیش
  • ماهی

    1

    قهوه ام باعث خیر شد فرناز بره خرید خوش به حالش همش امیرعلی براش لباس می خره 😭😭

    ۷ روز پیش
  • یسنا

    1

    ماهی بیا با هم گریه کنیم😭

    ۷ روز پیش
کپی شد!