رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت شصت :
کسل بودم... دمق بودم... بیحوصله بودم...
حتی میل به غذا خوردن هم نداشتم. برعکس من، انگار تمام دنیا سرحال بود و زندگی طبق روال خودش پیش میرفت. ساعت را روی هفت کوک کرده بودم اما مثل همیشه نیم ساعت زودتر از خواب پریدم. چند دقیقهای بیهدف به سقف اتاق زل زدم، بعد خودم را مجبور کردم از تخت دل بکنم. صورتم را شستم، تاپ یقه هفت سفیدم را پوشیدم و شلوار لی گشادم را هم پا کردم. موهایم را جمع کردم و ف
مطالعهی این پارت حدودا ۳۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
همه میخوایم🥴😂
۳ روز پیشسرو
2عالی بود گلم گل کاشتی ولی من همش منتظر بودم برن کافه خو پس چیشد
۱ هفته پیشسهیلا
1من اینقدر محو خوندن بودم یهو مثل کفگیر خوردم ته دیگ🤣 بابا من کافه و دیدار موز و طالبی و میخوام 🤣😭
۱ هفته پیشندا
3سمانه تهش تو خماری آدم و نگه میداره😁🥲
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نه قول میدم تو خماری نمونید🙈
۱ هفته پیشابرا
2بی صبرانه منتظرم سمانه جون
۱ هفته پیشمرجان
2ندا من هی میگم رمان و نخونم بزارم زیاد بشه بعد بیام یهو بخونم ولی اصلاا طاقتم نمیگیره میگم فقط کی میشه روزای زوج بیااد 😭❤️
۱ هفته پیشندا
2من اصلا طاقتم نمیگیره دلم میخواد همون موقع بیام بخونم عشقش به اینه که همون موقع بخونی کامنت بازی کنیم😁
۱ هفته پیشسهیلا
3من تو رمان نسیان اومدم اینجوری کنم اولین رمان سمانه بود میذاشت اینجا ولی دیدم نمیشه باید همون موقع بخونم😂
۱ هفته پیشیسنا
2وای مرجان منم مثل توام ولی واقعا نمیتونم🥴
۱ هفته پیشمرجان
1من هی دم به دقیقه میام تو اپلیکیشن ببینم رمان جدید چی اومده طاقتم نمیاره نیام🥲😂
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
میرسیمسهیلا نگران نباش😁
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
کافه و اتفاقاتش دیگه رفت واسه پارت بعدی🙈
۱ هفته پیشمرجان
1سرو فک کنم توی کافه اتفاقای بووق بیوفته سمانه دیده ما جنبه نداریم گفته بزار یکم استراحت کنن یکم برا صحنه ها مثبت ۱۸ اماده باشن🤲🏻😂
۱ هفته پیشندا
2خدایی ام سمانه فهمیده ما جنبه نداریم🤣
۱ هفته پیشمرجان
1میترسه سکته کنیم بیوفتیم رو دستش 😁🥴
۱ هفته پیشهانیه
2به خدا تپش قلب میگیرم به اتاق کافه فکر میکنم🤣
۱ هفته پیشمرجان
1من هی دلم قیلی ویلی میره 😂 خودم هی تصور میکنم چه اتفاقی اونجا میوفته🤭
۱ هفته پیشسهیلا
1حالا میترسم هیچی ام نشه تو اتاق ضایع بشیم😑😭😂
۱ هفته پیشهانیه
1وای نگو سهیلا دیگه به خدا امیرعلی باید به طالبی هاش برسه وگرنه خودم دیگه پارت بعدی و می نویسم در حدی که همگی مون بریم یه اتاق وی آی پی تو جهنم🤣
۱ هفته پیشمرجان
1اتفاقا وقتی داشتم اون کامنتو میزاشتم به اینم فکر کردم سهیلا گفتم فقط ضایع نشم😭🤲
۱ هفته پیشابرا
1یعنی می دونه ماه سنگ کوب می کنیم کم کم جنس می رسونه
۱ هفته پیشندا
1سمانه از اون ساقیاست که ذره ذره میخواد ترک بده معتاد و😂
۱ هفته پیشمرجان
1از اون ساقیاست که میخواد ذره ذره معتادت کنه برا جنس خودش😂😈
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
جنسای من مرغوبن🤌🏻🤣
۱ هفته پیشمرجان
1بر منکرش لعنت 😂اعلاً اعلاء 🤌🏻
۱ هفته پیششقایق
2از ایناست که باید به پاش بیفتیم یه ریزه برسونه بهمون فقط از خماری تلف نشیم😂
۱ هفته پیشمرجان
1آره زدی تو خال خود خودشه 🤣👌🏻
۱ هفته پیشمرجان
1اول میزاره نعشه شیم حسابی بعد یکم مواد میرسونه یهو زیاد نکشیم سنکوب کنیم 😂
۱ هفته پیشفریده
1وای من میمیرم واسه صحنه های کشتی نوح سمانه اصلا یه جوری مینویسه لامصب آدم غرق قصه میشه😭😂
۱ هفته پیشندا
1فریده اولین باره کامنت میذاری؟
۱ هفته پیشفریده
1آره اولین باره🙈 کامنت های شما رو دیدم دلم خواست منم کامنت بازی کنم🙈
۱ هفته پیشندا
1ای جانم خوش اومدی🥰
۱ هفته پیشفریده
1😍🎀بوس بوس عزیزم ممنونم
۱ هفته پیشمرجان
1سرو جون تو چرا انقد کم پیدا شدی نیستی محفل و گرم کنی🙄
۱ هفته پیشندا
1دیگه ما براش تکراری شدیم حوصله نداره😂
۱ هفته پیشمرجان
1فک کنم 🥲😂.البته بنده خدا کار و زندگی داره مثل من و تو بیکار و علاف نیست ندا🤣🤣
۱ هفته پیشندا
2من یعنی روزای رمان که میرسه حتی بمیرمم باید از اون دنیا بیام پارت و بخونم بعد دنبال تو و بقیه بچه ها بگردم کامنتا رو سوراخ کنیم🤣
۱ هفته پیشمرجان
1دور از جونت البته 🥲😂❤️.من اون چند روزی که نبودم و رمان و نخوندم خیلی کلافه بودم .الان عشق میکنم با هم دیگه کامنت بازی میکنیم🫠😁
۱ هفته پیشندا
1منم همه جونم اینه بیام اینجا با هم آتیش بسوزونیم😍😂
۱ هفته پیشمرجان
1مخصوصا راجب طالبی و اینا 🤣🫢
۱ هفته پیششقایق
2طالبی که قشنگ دیگه تو تخصص خودمونه😋😁
۱ هفته پیشسهیلا
1اون سری یه مدت محدود شد فکر کنم واسه همین دیگه کم کامنت میذاره. ولی خدایی من دلم نمیاد کامنت نذارم. سمانه جز نویسنده هاییه که دوستش دارم و میدونم کامنت گذاری مخاطب خیلی براش مهمه چون چند ساله می شناسمش از اولین رمانش که چاپ شد
۱ هفته پیشندا
1ای ننه جان😍 اولین رمانش و خوندی سهیلا؟
۱ هفته پیشسهیلا
1آره رمان حضرت بیقرار من🥰 کتابش و با امضای خودش خریدم شش سال پیش خیلی عاشقانه ست دعا دعا میکنم اینجا هم منتشر کنه بازم بخونم ولی دیگه با ناشر دعواش شد به همه اعلام کرد کتاب و نخرید
۱ هفته پیشندا
1خدا کنه بذاره دلم خواست بخونمش🥲
۱ هفته پیشمرجان
1طفلی اره احتمالا 🥲.منم چون هم میبینم که سمانه واقعا از جون مایه میزاره برا رماناش هم اینکه سر وقت پارت میده پارت هدیه هم هی میده دلم نمیاد کامنت نزارم و هم اینکه به نظر همه هم احترام میزاره خدایی دیگه تنها کاری که میتونم بکنم کامنت گذاشتنه .الانم نزدیک ۴ کاست کامنتا خیلی ذوق دارم 🫠😁💃💃😍
۱ هفته پیشندا
2وای مرجان دیدی داریم ۴ کایی میشیم😭🎀😍 من منتظرم بازدیدا برسه ۱۰۰ هزارتا🤩 لایکا هم بالای هزارتا برسه ولی بقیه خسیسن لایک نمیکنن😭
۱ هفته پیششقایق
2خدای لایق اینه میلیونی بشه رمانمون🤌🏻😌
۱ هفته پیششقایق
1کشتی نوح و اختراع کرد دیگه محفل و سپرد به ما خودش رفت😂
۱ هفته پیشمرجان
1خوب چیزی ام اختراع کرد خدایی😁😎
۱ هفته پیشمریم حسینی
1دیدار میکنن عزیزم نگران نباش این کاوه هم معلومه از اون پسرااس هم اتاق مخفی تو کافه داره هم خونه خونش تبدیل به حجله نشد ولی فکر کنم یه خبرایی تو اتاق مخفیه بشه واویلاا ننه امیرعلی دق میکنه 😂
۱ هفته پیشریحان
1گل گفتی مریم جون. کاوه همه چیز و فراهم کرده واسه امیرعلی😁 از همین الان واسه مادر امیرعلی فاتحه بفرستیم😂
۱ هفته پیشسهیلا
1یه کاوه ام تو زندگی مون نداریم واسه مون همه چی و اوکی کنه😂
۱ هفته پیشمیم
2خیلی عالی و طولانی بود،تشکر سمانه جان 🙏🏻👏👏
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزمی🥰
۱ هفته پیشریحان
1من الان توانایی گذاشتن صدتا کامنت و تحلیل این پارت و دارم🎀😍
۱ هفته پیشمرجان
1من انقد حرف تو ذهنم هست نمیدونم کدوم و بگم 🥲😂
۱ هفته پیشریحان
1من دوباره خوندم پارت و الان فقط دارم میگم پی پی تو بخت ما امیرعلی نداریم این همه به فکرمون باشه😭🤣
۱ هفته پیشمرجان
2شیما ما اگه یه پسری ام گیرمون بیوفته مطمئن باش ما باید خرجشو بدیم 😐😫
۱ هفته پیششیما
1آره به خدا ما رو میبره مغازه دوستش میگه واسم لباس بخر🗿🤣
۱ هفته پیشمرجان
2یا اینکه میگه به من چه میخواستی چشا کورت و باز کنی قهوه رو نریزی رو شلوارت 🫣😂
۱ هفته پیششیما
2آره بعد میگه حالا یه شلوار واسه خودت بخرم یه شلوارم واسه من🤣
۱ هفته پیشمرجان
1پس بیا ترجیح بدیم همون این مردای غیرممکن و توی رمانا بخونیم 🥲🤧😂
۱ هفته پیششیما
2جیگرمون خون شد از این رادمهرا و امیرعلیا🗿😂
۱ هفته پیشمرجان
1هعی مادر🥲💔
۱ هفته پیشابرا
2وایی دمت گرم سمانه جان چه کردی با ما لبو لوچه مون جمع نمی شد تو این پارت نیش باز 🤭بخدا آخرش مثل تایر ماشین پنچر شدم نرسیدن به کافه تو خدا فردا پارت هدیه بده تا شنبه دق می کنیم همه باهم پارت هدیه
۱ هفته پیشریحان
2من هنوز نیشم بازه خدایی😁
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
امشب اگه بخوامپارت هدیه بدم فقط سه دقیقه تایممیگیره خیلی کوتاه پس ترو خدا صبر کنید زیاد بشه🙈
۱ هفته پیشهانیه
2من غرق شدم یکی من و بکشه بیرون 🥲😍
۱ هفته پیشندا
2هانیه بیرون بیرون الان وقت غرق شدن نیست😁
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بیا بیرون هانیه😁
۱ هفته پیشمرجان
1من داشتم نذر میکردم که اون تاپ و دامن و تو اتاق پرو بپوشه فرناز 🫠😂 خیلی منتظر واکشن امیرعلی بودم حالا هیچی نشده فکر بچه ست😏😁
۱ هفته پیشریحان
2دیدی تهدیدش کرد گفت واسم عکس میفرستی 😂
۱ هفته پیشندا
2من فقط منتظرم بپوشه عکس بفرسته😋
۱ هفته پیشمرجان
1امیرعلی هم میدونه طالبیا فرناز بزرگن هی از قصد تاپ یقه بار براش میخره .خب مستقیم بهش بگو طالبی میخوای پسرم 🥹🤣
۱ هفته پیشریحان
2این بچه در حسرت طالبی مرد🤣😭
۱ هفته پیشمرجان
1باید براش طالبی گلریزون کنیم 🤣
۱ هفته پیشزن امیرعلی ام
1شوهرم دیگه به چه زبونی بهت بگه می می میخواد فرفری خانم😔🤣
۱ هفته پیشمرجان
1فعلا داره خودشو با لباسای بازی که برا فرناز میخره سرگرم میکنه بچم 🥹😂
۱ هفته پیشندا
1لعنتی چه سلیقه ای ام داره چه چیزا که انتخاب نمیکنه 😏😎
۱ هفته پیششیما
2به خدا فرناز لباس و نپوشه عکس نفرسته جیغ میزنم🗿🤣
۱ هفته پیشمرجان
1فرنازم بخواد نپوشه امیرعلی دست از سرش بر نمیاره اخه که🤭
۱ هفته پیشسهیلا
2تو یه درصد فکر کن امیرعلی اون لباس و تن فرناز نبینه😎
۱ هفته پیشمرجان
1محاال ِ ممکنه 😎😈
۱ هفته پیشمرجان
1چرا نوشتم شیما؟ 😑🤦🏻 ♀️ منظورم ریحان بود
۱ هفته پیشریحان
2من خودم اینقدر تند تند کامنت میذارم همه اسما رو قاطی میکنم🤣
۱ هفته پیشمرجان
1منم اینجوری ام 🤧😂
۱ هفته پیشزن امیرعلی ام
2منم تند تند مینویسم🤣
۱ هفته پیشهانیه
2سمانه بگو که فرناز عکس اون تاپ و دامن و میرفسته واسه امیرعلی ترو خدا دلم آب شد😁😍
۱ هفته پیشمریم حسینی
1آخ از دست طالبی هی اسم کافه کاوه رو میورد که موز ببرتش تو اتاق مخفی اب طالبی بگیره واقعا هم به قول امیرعلی فرناز ورپریدس😂😂 سمانه جون ما منتظر اتفاقات اتاق مخفی بودیماا
۱ هفته پیشندا
1وای مریم این موز و طالبی فعلا دیدار نکردن با هم🤣
۱ هفته پیشیسنا
2من داشتم از زور هیجان می مردم وقتی داشت لباسای تو رگال و ورق میزد چه لباسایی ام انتخاب مبکنه ورپریده😋
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
پسرمون شیطونه
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نمیذارمتو خماری بمونید نگران نباش😜
۱ هفته پیشندا
1سمانه جون مرجان کجاست پیام نداد بهت؟
۱ هفته پیششقایق
1خدا کنه دچار مشکل نشده باشه
۱ هفته پیشندا
2آره نگرانش شدم ساجده هم که کلا نیومد دیگه
۱ هفته پیشسهیلا
1بعد از بروزرسانی برنامه خیلی از بچه ها مشکل پیدا کردن
۱ هفته پیشمرجان
1اره بخدا مخصوصا من هر سری میخوام بیام تو برنامه گوشتم میریزه🤧
۱ هفته پیشمرجان
1فداتشم شقایق .مشکل حل شد
۱ هفته پیششقایق
1خداروشکر اومدی عزیزدلم😍
۱ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اتفاقا تو تل پیام داد گفت نتونسته وارد بشه🥺
۱ هفته پیشمرجان
1سلام ندا جون خوبی .من نتونستم وارد برنامه شم به زور اومدم از طریق سایت🥲😥
۱ هفته پیشندا
1ای خدا منم از طریق سایت میام مرجان برنامه برام باز نمیشه
۱ هفته پیشریحان
2اصلا گوشه ذهنمم نبود اینجوری بیاد سراغش فکر کردم قهر کرده🥰🥺
۱ هفته پیشزن امیرعلی ام
1چقدر این پارت خوب بود دلم رفت براشون😭
۱ هفته پیشستاره ام
1شوهرت و باید با فرناز سهیم باشیا🤣
۱ هفته پیشزن امیرعلی ام
1اشکالی نداره راضی ام خواهر دیگه اینم بخت منه🤣
۱ هفته پیشندا
1ای *** تو بخت ما که یه امیرعلی نداریم 🗿
۱ هفته پیشسهیلا
1ندا چی نوشتی سانسور شد🤣
۱ هفته پیشندا
1وای🤣 نوشتم پی پی
۱ هفته پیشزن امیرعلی ام
1ترکیدم از خنده🤣🤣
۱ هفته پیشزن امیرعلی ام
1شوهر قشنگم اینقدر دلبری نکن😭
۱ هفته پیشماهی
1قهوه ام باعث خیر شد فرناز بره خرید خوش به حالش همش امیرعلی براش لباس می خره 😭😭
۱ هفته پیشیسنا
1ماهی بیا با هم گریه کنیم😭
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اقاا😢😢 منم ازین سوپرایزا موخوام😅😅