پارت چهل و سوم :

از فشار دستش به روی انگشتان یخ زده ی دستم ؛ ته دلم فرو ریخت.
دست لامصب اش زیادی بزرگ و گرم بود.
از حرارتی که از کف دستش ساطع می شد؛ وجودم آتش گرفت.
برای اولین بار بود که دست نامحرمی را لمس می کردم و خدا مرا بابت این گناه ببخشد. به زور چرخشی به زبانم دادم:
_ خیلی ممنون

از شدت خاری و عذاب وجدانی که راه نفسم را گرفت؛ به زور و با هزار بدبختی آب دهان جمع شده ام را قورت دادم و با حا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رها

    1

    سلام و وقت بخیر کی ادامه اش رو میزارین؟

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️