به آغوش تو محتاجم به قلم عاطفه میرزائی
پارت هفتم :
***
هفت روز بود که از نعمت حضور پدر محروم مانده بود. روزهایی تلخ و سنگین که یا در اتاق خلوت میکرد، یا به آرامستان میرفت و کنار مزار پدر و برادرش مینشست و از داغ فراقشان با دل شکسته سخن میگفت. شلوغی خانه و حضور فامیل، هیچ یک جای خالی پدر را ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

سمانه حسینی
0ای وای باباشم رفت الهی بگردم واسه طلا🥺