گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت دوازده :
به خودش در آیینه نگاه می دوزد.
کمی آرایش کرده بود، اما نه آنقدر که به چشم بیاید.
مداد مشکی را بر می دارد و این بار کمی در چشمانش می کشد. جلوه ی مردمک های آبی اش را در میان دو خط سیاه دوست داشت!
تقه ایی به در می خورد و سمیرا سرش را با شیطنت به داخل اتاقش می کشاند:
_پیس پیس خانم خوشگله حاضر شدی؟
از خجالت گُر می گیرد، می ترسید سمیرا چیز بدی برداشت کند!
دستپاچÙ
لطفا صبر کنید...
