پارت یازده :

نیلا کنجکاو و با هیجان نگاهش می کند تا سمیرا را حرفی بزند که مدت ها آرزویش را داشت.

_خب می دونی بابات فعلا قضیه ی خواستگاری رو منتفی کرده، راستش علی باهاش صحبت کرده، داداش مرتضی هم بی تاثیر نبوده اما خب فعلا که بی خیال شده.

چشمان نیلا از خوشحالی برق می زدند. باورش سخت بود که پدرش به این آسانی بیخیال خواستگاری شود، اما هر چه که بود برای مدتی کوتاه برایش جواب می داد.

_باوØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    عالیه رمان خیلی خوبیه پریسا قربونت برم همه ی رمانات عالین هم گیلاس وهم همسرسابق من

    ۳ ماه پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    خیلی ممنون عزیزم، لطفا با خرید از آثار ما نویسنده ها لطفا حمایت کنید🙏

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️