پارت چهل و نهم :

نفس میان سینه‌اش از برخورد خنکیِ آب حبس شد و به زحمت سرش را بالا آورد.از میان نگاه تار شده‌اش و قطرات آبی که روی مژه‌هایش سنگینی می‌کردند و هرازگاهی هم، راه چشمانش را در پیش می‌گرفتند، خیره‌ی مرد سر تا پا مشکی پوش با آن ریش‌های بلند شد.لحظه‌ای چشمانش را روی هم فشرد که مرد، حینی که دستانش را پشت کمرش در هم قفل کرده بود، قدمی پیش آمد.نگاهش را روی میثم و بهم ریختگی چهره‌ی او ثابت کرد و جÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    خیلی شیرینه که آدم تو بدترین موقعیت زندگیش یکی رو داشته باشه که همه جوره مواظبش هست مثل بیتا و عاطفه🥺 خسته نباشی عزیزم💕

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عاطفه برای بیتا درست مثل خواهر نداشتشه

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه. آخی میثم طفلی خداکمکش کنه. بیتا هم ازاون بدتر خدا به داد دوتاشون برسه

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    جفت‌شون تو بدترین موقعیتن🥲مرسی عزیزم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️