پارت صد و هفتاد و ششم :

پاشا از مقابل دیدگان گریانم دور شد.
از دختری که میان گیسوان بریده‌بریده‌اش نشسته‌بود، باخنده‌ای طعنه‌آمیز فاصله گرفت.
ردِ دستان داوین روی تار به تارِ این موها بود، این مرد بی‌رحم، عشق و احساسی که داوین درون گیسوانم کاشته‌ و گذاشته‌بود را از بین برد. این اوج رذالتش بود.
با بسته شدن درب سالن، با رفتن پاشا صدای خفته‌ام بازگشت، پرقدرت و وحشی.
فریاد زدم و با دستانی مُشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • aram

    0

    نازنین بانوبالاخره امدی 🤩خوش امدی خوشحالم ک خوبی نویسنده جونی

    ۱ هفته پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی آرام جان زیبارو🩷

    ۱ هفته پیش
  • aram

    0

    زودزودبیادلمون تنگ میشه

    ۷ روز پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    فداتشم 🩷🩷

    ۵۲ دقیقه پیش
  • فخری

    2

    اول از همه خدا را شکر که حالت خوبه نازنین بانو امیدوارم همیشه سلامت باشی گلم. مرسی بابت پارت طولانیت خسته نباشی قلم زیبات مانا🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸🍀

    ۲ هفته پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی از تو همراه همیشگی♥🫰🏻

    ۲ هفته پیش
  • سعادت

    1

    خیلی خوشحالم که حالت خوب شد

    ۲ هفته پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم🌹🌹

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    خوش برگشتی نازنین جان 💜💜 واقعاً کلی ذوق کردم که دیدم تلألوهور پارت داشت ممنون عزیزم 💜🌟

    ۲ هفته پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی فاطمه مهربونم♥

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    انشاالله که همیشه سلامت باشی 🌸

    ۲ هفته پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت قشنگم♥

    ۲ هفته پیش
کپی شد!