تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و هفتاد و ششم :
پاشا از مقابل دیدگان گریانم دور شد.
از دختری که میان گیسوان بریدهبریدهاش نشستهبود، باخندهای طعنهآمیز فاصله گرفت.
ردِ دستان داوین روی تار به تارِ این موها بود، این مرد بیرحم، عشق و احساسی که داوین درون گیسوانم کاشته و گذاشتهبود را از بین برد. این اوج رذالتش بود.
با بسته شدن درب سالن، با رفتن پاشا صدای خفتهام بازگشت، پرقدرت و وحشی.
فریاد زدم و با دستانی مُشت
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی آرام جان زیبارو🩷
۴ هفته پیشaram
0زودزودبیادلمون تنگ میشه
۴ هفته پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
فداتشم 🩷🩷
۳ هفته پیشفخری
2اول از همه خدا را شکر که حالت خوبه نازنین بانو امیدوارم همیشه سلامت باشی گلم. مرسی بابت پارت طولانیت خسته نباشی قلم زیبات مانا🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸🍀
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی از تو همراه همیشگی♥🫰🏻
۱ ماه پیشسعادت
1خیلی خوشحالم که حالت خوب شد
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم🌹🌹
۱ ماه پیشفاطمه ❤️
1خوش برگشتی نازنین جان 💜💜 واقعاً کلی ذوق کردم که دیدم تلألوهور پارت داشت ممنون عزیزم 💜🌟
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی فاطمه مهربونم♥
۱ ماه پیشفاطمه ❤️
1انشاالله که همیشه سلامت باشی 🌸
۱ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت قشنگم♥
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

aram
0نازنین بانوبالاخره امدی 🤩خوش امدی خوشحالم ک خوبی نویسنده جونی