رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت بیست و هفتم :
باتعجب نگاهی شانهام_همان جایی که با دستش اشاره میکرد_انداختم.
-نمیتونستم ببندمش...شاهد میدید!
نفسش را حرصی بیرون میدهد .
چرا اینقدر عصبی شده بود؟
درد وحشتناک و تکان های شدید دستم را انکار نمیکنم ، اما واقعا چاره دیگری نداشتم !
پویان و آرشام ، بیتوجه به دور و برشان ، تکه های مثلثی شکل پیتزا را گاز میزدند و گاهی راجب طعم و مزهاش نظر میداد
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ملکه
3ولی هیچکس به پویان و آنا دقت نمیکنه.جوری که آنا حواسش با پویان هست و پویان همیشا و تحت هر شرایطی به آنا تکیه می کنه . اینکه اونا عین مادر و پسر میمونن در حالی که نسبت خونی ندارن.اینکه حتی آنا با وجود مشغله های زیادش هیچوقت پویان و یادش نمیره..
۱ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
وای بالاخره یکی به این دوتا توجه کرد🙂↔️🤍
۱ ماه پیشزهره
2میون دو تا دلبر کدوم رو انتخاب کنم؟!!؟؟
۱ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
🤷🏻♀️🎀🗿
۱ ماه پیشزن گادسیکلت
1الان انا میخاد چیکار کنه اون که نمیتونه دنبال خودش بگرده !؟
۱ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
باید ببینیم داستان به کجا میرسه و انا چه تصمیمی میگیره✍️🎀
۱ ماه پیشگندم
1میگمم مهسا جونم میشه بهمون پارت هدیه بدی ؟ (قول میدم از خوشحالی سکته کنم )
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
بچه ها من یه چالش گذاشتم،که اگه تا دیروز کامنتا رو تا ۳۲۰ بالا میبردید پارت هدیه میزاشتم.شرط سختیم نبود اصلا!ولی خب دیگه نرسوندید پارت منتفی شد🤏🏻🥲
۲ ماه پیشگندم
0خب من خبر نداشتم 😭
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
بعدا بازم چالش میزارم براتون🎀🩷اگه براتون اطلاعیه نمیاد رمان و وارد کتابخونهتون کنید
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

✖
0نمیخواهی از ما بکشی بیرون رمانت عالیلیه