رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت بیست و هشتم :
علیرغم اینکه اوایل پاییز بود ، هوا آنچنان گرم و طاقت فرسا جلوه میکرد که اسپلیت خانه ها مدام روشن بودند .
شومیز را با احتیاط بیرون کشیدم و روی دسته مبل انداختم .
در حالت عادی نظم برایم چندان مهم نبود ، چه برسد به حالا که از هر طرف تحت فشار بودم و بی نظمی
حتی به چشمم هم نمیآمد !
با خستگی ای که در اثر کار های امروزم بود ، تلفنم را
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
