رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت بیست و ششم :
میتوانم تا صبح فردا به این موقعیت قهقهه بزنم
چشمانم را میبندم و نفسی عمیق میکشم.
خب باید تظاهر کنم نه ؟؟
-فقط همین یه ویدیو رو داری؟
چشمان روشنش را از پس دود غلیظ سیگار به چشمانم میدوزد .
-نه...اون اطراف دوربین های زیادی نبوده. اینم مال یه مغازهست!ولی یکی دیگه هم هست
و دوباره پک کوتاهی به سیگارش میزند .
(تو میتوانی ، من درد ندارم آ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
واقعاً حق داری:)
۱۳ ساعت پیشزهرا
0عالی بودممنون موفق باشید 😁😇🙏👏
۴ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
✨️🤍
۴ روز پیشپریییی
0عالیی بود مثل همیشع
۴ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
🫶🏻🎀
۴ روز پیشگندم
2هوراا الان واقعا حوصلم سررفته بود بهش نیاز داشتم مرسیی مهسا
۵ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
خواهش میکنم🤧🤏🏻🎀
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

مامان عسل
0دلم میخواد سر به تن شاهد و امثالش نباشه☹️