پارت بیست و چهارم :

چند روزی از دور تماشایش می‌کردم. از پشت در کلاس. از چند پله بالاتر در راهرو. از کنار درخت توت دانشگاه. یک بار که تماشایش می‌کردم، ناگهان غیب شد‌. نمی‌توانستم تصویرش را پیدا کنم. نفسم در سینه حبس شد. انگار ده هزار تومانی که مادر بدن داده بود تا برای مهمان‌ها شکلات بخرم را گم کرده بودم. کوچه را سانتی‌متر به سانتی‌متر گشتم. جلو می‌رفتم، برمی‌گشتم. به خدا التماس می‌کردم و هنگامی که پاسخی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!