مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت نوزده :
زمان از آن دو و عاشقانههایشان فاصله گرفت و به مرد عاشق دیگر رسید همانی که زیر درختی نشسته بود و از کوزه ی کوچکی آب میخورد. خنکی آب که راهی گلویش شد، کوزه را پایین آورد و با پشت دست دیگرش، اندک نم نشسته روی لبهایش را گرفت. کوزه را کنار تنش روی زمین گذاشت و بدون رها کردنش، نگاهش را به شالیزار مقابلش دوخت. از صبح، زمان را برای رسیدن به آن ساعت قدم زده بود، به ساعتی که میشکا طبق روال هر روز
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچم تنهاست هیشکی رو نداره🫠
۲ هفته پیشفخری
0خدا قوت معصومه جان عالی بود💞💞
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۲ هفته پیشدختر صحرا
2سهراب جان خیز برندار برای دخترمون ..دخترمون واسه استیونه 😎
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
والا😂
۲ هفته پیشحدیث بلیار
0جانمم پارت هدیه داده معصومه خانوم🫠🫠
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😌🥺
۲ هفته پیشحدیث بلیار
1منم با سهراب استرس کشیدم خدایی🥲😂 بیچاره پسره
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
استرسیم هست موقعیتش
۲ هفته پیشحدیث بلیار
0ولی سهراب جان با زبون خوش بکش کنار😑چشم استیون رو دور دیده گویا! راستی این پسر خارجکی مون کجا رفته؟ خیلی وقته ازش خبری نیست
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میاد بچم همین دور و براست😁
۲ هفته پیشحدیث بلیار
0مرسی واسه پارت هدیه 🥲🤍✨
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت حدیث قشنگم
۲ هفته پیشزهرا
0آخه که بگردم قلم معصومه جونم رو👌🌱❤️😘
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
فدات بشم زهرای عزیز🥺
۲ هفته پیشNargess
1اه اعصابم از دست این سهراب بهم میریزه دختر کمه برو یکی دیگه رو پیدا کن میشکا مال استیون 😂😅
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچم طفلی چه بدونه دل یکی دیگه هم گیر میشکاست🥺
۲ هفته پیشآمنه
0پارت عالی بود بانو جان
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی ازت🥰
۲ هفته پیشفخری
0سپاس فراوان معصومه جان عالی بود خدا قوت گلم 🙏❤️❤️❤️❤️❤️
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مامان عسل
0ای جانم پسر گلم سهراب ..من نه پدر دارم و نه مادر و نه خواهر ..چقدر درد داره گفتن اینها..میشکا دل پسرم و نشکن🥺