مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت هجده :
خورشید وسط آسمان نشسته و نظارهگر قدمهای بلند و نسبتا سریع مهدخت بود که داخل حیاط خانهی خالهاش میگذاشت، با دامنی بالا گرفته برای مبادای کثیف شدن و بقچهای هم زیر بغلش.
با چند قدم فاصله از ورودی محوطهی نسبتا بزرگ چون هر خانهای در آن روستا ایستاد و چشم ریز کرد و خالهاش را صدا زد.
-خاله زرین؟
صدایش دوید و به گوش زرین که سعی داشت با کمترین فشار به کمرش جارو را روی پلهه
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
وای آره، خیلی کیوتن موافقم🥺
۱ هفته پیشماهورا
0وایی من طاقت ندارم زودتر پارت بزار🤪❤️🥺
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
چشمممممم
۱ هفته پیشحدیث بلیار
0وایی رحیم چه عاقله🫠🫠
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خیلییی
۲ هفته پیشحدیث بلیار
0عجب شوهرِ چیز فهمی داره این زرین😂نه خوشم اومد
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
انصافا رحیم مرد خوبیه
۲ هفته پیشحدیث بلیار
0دیالوگ آخر رحیم چقدر به دلم نشست🫠کاش زیاد بشه از این مردا
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آخآخ نگو خودمم اون دیالوگشو خیلی دوست دارم🥺
۲ هفته پیشحدیث بلیار
0خسته نباشی خانوم خانوما♥️از این پارتهای خوشگل زیاد بذار برامون
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
رو جفت چشام حدیث خانم
۲ هفته پیشفاطیما
1مشتاق ادامه داستانم 🥺خسته نباشی عزیزم❤️
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۲ هفته پیشدختر صحرا
1آقا، رحیم رو بیارین یه دوتا از این چیزا یاد شوهر من بده ..باتشکر
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم😂😂
۲ هفته پیشاکرم بانو
0قبول نیست چرا همه شون کراشن و جنتلمن؟؟
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
چون بچههای منن😂😌
۲ هفته پیشزهرا
0سلام نویسنده جونم خسته نباشین همه چی تو این رمان عالیه فقط کاش یکم زود زود پارت بزارین چون آدم تا پارت دیگه بیاد پارت قبلی رو فراموش می کنه و این از هیجان داستان کم می کنه کاش یکم زود زود پارت بزارین و ممنون میشم یه گوشه چشمی به خواسته این بنده حقیر داشته باشین🙏🌱👌❤️😘
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنون بابت پیام خوشگلت، خودمم خیلی دوست دارم روزای پارتگذاری رو افزایش بدم واقعیت یه مدت شدیدا درگیر بودم و به تازگی سرم خلوت شده انقدر درگیر بودم که حتی رمان دیگم رو دیر به دیر بروز میکردم ولی ایشالله روزای پارتگذاری رو تغییر میدم که داستانم زودتر پیش بره، خیلی ممنونم از همراهیت
۳ هفته پیشفخری
1عالی بود مرسی بابت رمان بی نظیرت خسته نباشی عزیزم قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۳ هفته پیشNargess
1هی مردا باید از آقا رحیم یاد بگیرن 🤩😍
۳ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
موافقم
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

پری
0چقدر ابن آقا رحیم و زرین خانم زوج کیوتین😂😭🤍