مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت بیست :
او بود که باید به این علاقه جواب میداد، اویی که پارچهی مشکی رنگ دامنش را میان دست عرق کردهاش مچاله میکرد. هر دو عرق کرده بودند، یکی از اضطراب و دیگری... .
دیگری از چه این چنین آشفته شده بود؟ از چه قلبش را بیقرار میدید؟ باز هم از شرم بود یا از جوابی که باید میگفت؟
خواست لب باز کند، خواست همان لحظه که درخواست او را شنیده جواب دهد ولی سهراب بود که حالا که حرف دل به زبان آورده ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم ذوق کردم🥺
۱ هفته پیشپری
1ای کاش می ذاشت می میشکا جوابشو بده اینجوری بی خودی امیدوار میشه🥲
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آی گفتی
۱ هفته پیشماهورا
0وایی که میشه میشکا با استیون روبه رو بشه وایی خدا خیلی منتظرم 😁😁🤔🤔
۱ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
زیادی منتظر نمیمونی چون چیزی تا دیدارشون نمونده😁
۱ هفته پیشفاطی
0سهراب جان عجله کار شیطونه..ملت دوست دارن سریغ کارشون راه بیفته..تو میگی منتظر می مونم..بگیر جواب و هم ما رو راحت میکنی هم خودت و..ماهم میریم در خیال خود با استیون.ه والا
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
والا، نذاشت میشکا همونجا جوابشو بگه که الکی منتظر نمونه
۲ هفته پیشدختر صحرا
0مثل همیشه عاالی
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربون شما
۲ هفته پیشحدیث بلیار
0بیچاره سهراب🤦🏻دلم براش سوخید بنده خدا
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
انصافا بچم طفلیه🥲
۲ هفته پیشحدیث بلیار
0کاش همونجا می ذاشت میشکا جوابش رو بده، اینطوری با زمان دادن بیخودی امیدوار می شه و جواب نه رو بشنوه بدتر عذاب می کشه
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره حیف نذاشت🫠
۲ هفته پیشNargess
0اصن خیالم راحت شد که میشکا حسی به سهراب نداره کار استیون یکم راحت شد این سهرابم باید بیاد با همین مهدخت ازدواج کنه مهدخت که خواهان ازدواج سهراب بدبختم که میشکا نمیخواد 😂🤣🤣
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حیف که سهراب مهدخت رو نمیخواد وگرنه زوج خوبی میشدن😁
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

طناز
0رمان خیلی جذابی هست ..نویسنده واقعا قلم بی نظیری داره ممنونم ..بی صبرانه منتظر پارت های بعدی هستم 💫❤️