مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت بیست :
او بود که باید به این علاقه جواب میداد، اویی که پارچهی مشکی رنگ دامنش را میان دست عرق کردهاش مچاله میکرد. هر دو عرق کرده بودند، یکی از اضطراب و دیگری... .
دیگری از چه این چنین آشفته شده بود؟ از چه قلبش را بیقرار میدید؟ باز هم از شرم بود یا از جوابی که باید میگفت؟
خواست لب باز کند، خواست همان لحظه که درخواست او را شنیده جواب دهد ولی سهراب بود که حالا که حرف دل به زبان آورده ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
این دو تا بچه دیدارها دارن هنوز😁
۳ هفته پیشطناز
0رمان خیلی جذابی هست ..نویسنده واقعا قلم بی نظیری داره ممنونم ..بی صبرانه منتظر پارت های بعدی هستم 💫❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم ذوق کردم🥺
۲ ماه پیشپری
1ای کاش می ذاشت می میشکا جوابشو بده اینجوری بی خودی امیدوار میشه🥲
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آی گفتی
۲ ماه پیشماهورا
0وایی که میشه میشکا با استیون روبه رو بشه وایی خدا خیلی منتظرم 😁😁🤔🤔
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
زیادی منتظر نمیمونی چون چیزی تا دیدارشون نمونده😁
۲ ماه پیشفاطی
0سهراب جان عجله کار شیطونه..ملت دوست دارن سریغ کارشون راه بیفته..تو میگی منتظر می مونم..بگیر جواب و هم ما رو راحت میکنی هم خودت و..ماهم میریم در خیال خود با استیون.ه والا
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
والا، نذاشت میشکا همونجا جوابشو بگه که الکی منتظر نمونه
۳ ماه پیشدختر صحرا
0مثل همیشه عاالی
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربون شما
۳ ماه پیشحدیث بلیار
0بیچاره سهراب🤦🏻دلم براش سوخید بنده خدا
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
انصافا بچم طفلیه🥲
۳ ماه پیشحدیث بلیار
0کاش همونجا می ذاشت میشکا جوابش رو بده، اینطوری با زمان دادن بیخودی امیدوار می شه و جواب نه رو بشنوه بدتر عذاب می کشه
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره حیف نذاشت🫠
۳ ماه پیشNargess
0اصن خیالم راحت شد که میشکا حسی به سهراب نداره کار استیون یکم راحت شد این سهرابم باید بیاد با همین مهدخت ازدواج کنه مهدخت که خواهان ازدواج سهراب بدبختم که میشکا نمیخواد 😂🤣🤣
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حیف که سهراب مهدخت رو نمیخواد وگرنه زوج خوبی میشدن😁
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0استوریتو دیدم اینقد خوشحال شدم هم و میبینن دیدن عادی هم نه نجات دهنده ای جونم💚