پارت هشتاد و دوم :

وقتی در مکان دنجی مستقر شدیم، مرد جوان مقابل شهاب خم شد و پرسید؛
-منو درخدمت شماست جناب اشراق. انتخاب از شما اجرا از ما !
شهاب گفت ؛
-نوشیدنی گرم می خوریم به اضافه یه قلیون.
-چشم قربان ،امر دیگه ای نیست؟
-فرزین اومد،بیارش اینجا! به کاوه هم بگو از این آهنگ های مزخرف بیاد بیرون.
مرد جوان خندید و رفت.بلافاصله پرسیدم؛
- زیاد می آیی این جا ؟
-یه زمانی پاتوقمون بود. اما حدو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    2

    آروم باش شهاب خان 🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    6

    کاش حجم و تعداد پارت ها بیشتر بود

    ۲ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • م

    2

    کی می شه این لجباز یکدنده احازه بده خانوادشو ببینه 🥺🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    خبری از دیدار نیست😂

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️