شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت هشتاد و یک :
بازار را که پشت سر گذاشتیم و داخل ماشین نشستیم، بی مقدمه گفت:
-فک و فامیلتو اونجا دیدی؟
نگاهم روی چشمانش قفل شد .نتوانستم مُنکِر شوم .اما حقیقت کامل را هم نگفتم؛ -از همسایه هامون بودن.
اتومبیل را به حرکت انداخت و گفت؛
-زنا کار و زندگی ندارن که.دوره می افتن اینور و اونور تا سر از کار مردم در بیارن.
وای به وقتی هم یه موضوع قُلمبه سُلمبه پیدا کنن. والا خوندن دو رکعت نماز
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
😍❤️
۲ ماه پیشزهرا
3کم کم دارن به سمت جلو حرکت می کنن👌 کاش بیشتر بود پارت🥺
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ ماه پیشم
2اوه،یعنی کنسرت می خوان برن،از شهاب بعیده،اونم بعد اون عقاید خاص و تاریخی که نابود کرد با توضیحش 😁🙏🏻
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
😂❤️
۲ ماه پیشم
1عجب تحلیلایی برای خودش یطرفه می کنه،خب اون خانم که دوازده شب سرکاره لابد روزش به خونه زندگیش رسیده،بعدشم یعنی مردا بیست و چهار ساعته خونه نباشن هیچ اشکالی نداره؟هر شغلی شرایط خاص خودشو داره،همه که صبح نمی رن سر کار ظهر برگردن 🤔
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
شهابه دیگه
۲ ماه پیشایلگار
2رمان خیلی قشنگیه لطفا پارتها طولانیترر باشه 😍😍
۲ ماه پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
2به گمونم شهاب خان نقشه خوبی کشیده ببینیم دل دخترمونو به دست میاره🤭🤭🤗